Archive
 صفحه نخست ‌| RSS 2.0


 صفحه نخست داستان شانس نبوده! / زهره طحامی (اصلي)

شانس نبوده! آخه مگه من حرف بدي زدم زن؟من يه كلام گفتم حجابتو درست كن.اين ريخت و قيافه رو يكي ببينه چي ميگه ؟نمي گه ازين زنيكه معلومه چه شوور قرمساقي داره؟ باز مي گه هر كي بار گناه خودش و به دوش مي كشه توگور خودش مي خوابه. خب اين درست.ولي چرا آدم كاري بكنه كه سر زبون مردم بيفته؟
من كارمي كنم برا چي؟ ها؟ غيراز اينه كه برا آسايش وآبرومه؟ اين قدر جون مي كنم برا كي؟از ساعت هفت صبح سرما مي زنم بيرون صبحانه نخورده يه ناهار آيا بيام آيا نيام .تا... شب نمي دونم چه ساعتي ده باشه يازده باشه .بعضي وقت شده تا سه و چهار شب هم كار كرده م.نشده؟هي صد تومن كجا دويست تومن كجا .
شانس نبوده يه مسافري هم كه سرش به تنش بيارزه كه سوار نمي شه. نيسث ماشين فراضه ست ؟ اون شب لله كردم يكي شو نتونستم سوار كنم .زنك مي گفت اِ برو گم شو گفتمش. ناز نكن بابا بيا . چه پشث چشمي نازك مي كرد لا مسب ت ولش كن مي خوام صد سال سوار شه .منظور حالا تونمي توني حجاب كني تقصير من واين بچه ها چي يه ها؟ چه كار بايد كرد؟
اين زبون بسته چرا خشك شد؟ كِي خشك شد؟ نگا نگا شاخه ش برگش چه سر خم كردنِ زرد اي ي .گريه برا كي خوبه؟ خودم كردم كه لعنت بر خودم باد. هر چي گفتي گفتم چشم.آپارتمان مستقل.چشم . حاشيه شهر نه ها . تو آبادي چشم. ديگه چي؟ حالا هي تاريكه برو سر مغازه ي كله پزي يه مي گم خانم چند مي گيري دست از سر ما برداري؟ اصلأ من گذشتم.آخه كي از بي آفتابي مرده مگه؟ برا اين زبون بسته هم كه يه ذره نور از اين دريچه آشپزخونه مي ياد.ديگه چي؟
ولله خودم موندم تو كار خودم.چه حرف بدي چه كار بدي باز هم مي گم. من هر كاري مي كنم برا آبرومه. تو هم بيا و يه سر سوزن به فكر باش. چيز سختي نخواستم ازت. فقط شما حجابت و درست كن همين.
يه چيز ديگه به ت بگم. از اين به بعد تو اصلأ نمي خواد بري خريد كني. خودم مي رم. گردنم از مو باريكتر. با اون ريخت و قيافت! اين چادر گل ابي يه هست ؟ ميندازي سرت مي ري مغازه ي آقا تبار به خداوندي خدا من خجالت مي كشم. قشنگه ها ولي حالا بدت نگيره همه ي هيكلت توش وول وول مي خوره. حالا اين درسته؟ من آبرو ندارم؟ اين دو تا بچه بچه كه نه . اين يكي كه ديگه نره خري شده. نمي خوان تو سر و همسر سر بلند كنن؟ اون مابين مردم فضول. تو كه حالي ت نيست.ولي من گردنمه بگم.
شانس نبوده اون روز آمدم ثواب كنم بوق زدم برا اين خانم منشي همين دكتر سر كوچه مون.گفتم يه بار تو بدحال بودي آمده خونه يه سرم به ت زده زشته محل نذارم وهمين جور رد شم. خلاصه سوارشه. واي مي گم چه خودش رومي سازه! خداييش بدك م نيستا... وقتي سوارشد از بو عطرش همين جور گيج ومنگ شدم. بعدش يه دفه گر گرفتم ديگه طاقت نياوردم. خب دست رو دنده ليز مي خوره گاهي وقت. نمي خوره؟ پيش مي ياد. حالا منظور بعد همه اينا تازه برگشته مي گه كثافت بزن كنار ببينم. من كه به ت گفتم نگفتم كسي سوار اين ابوقراضه نمي شه؟ كثيفه. زنك حق داشت. اين صندليهاشا....حالا اين زنك هم با اون دك وپزش. تو كه باور نمي كني. عيب ازماشين نيست عيب از ماشين نيست. خب نيست كه نيست.
شانس نبوده توكه زنمي حرف شنوي نداري ازم ديگه بقيه روچي بگه آدم؟
اصلأ يه چيز بگم جيغ وداد نكني ها اين درو همسايه فكرمي كنن ما هرزه ايم. تموم شد. از اون خراب شده زديم بيرون كه بهتر بشه بدترمون شد. مي گم بايد فكر يه جاي ديگه باشيم. اين پسره كه دانشگاه قبول شد و رفت. تو هم كه دست بردار نيستي. دخترت بزرگ شده. ديگه موندن تو اين محل صلاح نيست ها!! من وقتي يه حرفي مي زنم خودت مي دوني رو حساب مي گم. من بين مردم هستم. روزي لااقل ده بار همسايه هارو مي بينم. سوپري مي رم آرايشگاه تعميري...هو.....حرفها مي شنوم.هم مي شنوم هم مي فهمم خر كه نيستم. ما آخر نفهميديم اين دختره به چي مي خنده... بچه تربيت كردي مثلأء؟.... اي خدا بيامرزدت مرد. پدرمومي گم. بله!! برا بچه اول تربيت.... حيف حيف همچين پدري كه زير گل بره. مي زد مارو به قصد كشت. اما اما نه اينكه دوستمون نداشته باشه. نه بدبخت خودش هم هميشه مي گفت بچه به چشم خوارو به دل عزيز.... هنوز جاي كتكاش... اي... اي.... به ما چه اصلأء اين قدربخند تاجانت درآد.
اي... اي شانس نبوده! ديروزرفتم قصابي آقارحيم. بگومردك! توبه اين كارا چه كارداري؟ پولتو بستون كيلو كيلو چند رو چربي بنداز به مردم. به كي هم مي گه؟! به من. ها كه يه زن و شووري شاكي شدن كه توكوچه سه يكي هست با اين مشخصات و اون مشخصات كار نداريم حالا مزاحم زن ودختراي مردم مي شه! ماشين شم اين جورو اين رنگ... گويا تعقيبش كرده ن اومده توهمين كوچه يا خونه چه مي دونم!
حالامنظور مي خوام به ت بگم مردم كاربه كارهمه دارن. روهمين اصله كه من مي گم شما حجابتودرست كني. وگرنه... .
آخ يه دردايي تودل منه. توچه خبرداري؟
شانس نبوده اي آقاتبارا... ولش كن اول اينو بگم اين همسايه اون وري. يه گردن كلفت سرخه اي هست؟ دختر تپل ومپل خوش چش و ابرويي داره؟ ديديش حتمأ. دخترك كفلهاي درشتي داره. مي گم خانم چي چي مي خورن مردم اين قدرگنده مي شن؟ حالا كار نداريم. اومده مي گه به ناموس مردم دست درازي مي كني مردني؟ مي خواي بدم سرتو ببرن همين جا سرهمين كوچه؟ اومدم بگم اشتباه مي كني مردك اول بسنج ببين با كي داري حرف مي زني بعد صدات رو كلفت كن. ولي صدام درنيومد كه! اين دست و پا يخ كرده بودن نه ازترسا نه. آدم نفهم رو چه كارش كني؟ بگي به ش چي؟ مردك چشاش رنگ خون شده بود. اون وقت اين آقا تبار نامرد بگو كه طرف اين بابا رو گرفته نه اين طورم همچي سفت و سخت كه گفتم نكنه قراره خود اين سر من رو ببره.حالا حق مي دي به من؟مي دونم مي گي نه.
شانس نبوده هيچ وقت حرف شنوي نداشتي. تا حالا حجاب درستي نداشتي سرمو تو مردم نمي تونستم بلند كنم حالام كه ديگه خونه و زندگي رو ول كردي بي خودو بي جهت. اين دخترت م برداشتي د برو هر دو گم گور شدين.ديگه بي آبرويي از اين بيشتر مي شه؟
اين زبون بسته هم كه زود وا داد. گريه برا كي خوبه؟ ها؟ دست خودم نيست.نمي تونم اين جور زرد ولاجون ببينمش اشك وقتي بياد ديگه زن و مرد مي شناسه؟ با سربرم تو ديوار راضي مي شي؟
دلم مي سوزه مي دوني از چي؟ اگه از اين به بعد هيچ روز خدا هم كه شب نشه. همه ش روز باشه. يك ساعت آفتاب بزنه به برگ و بر اين زبون بسته . ساعت ديگه بارون بشه جل وجل رو گل خشكش ديگه اين سبز شدني نيست كه نيست. گناهش پاي تو. .



هر گونه برداشت مطلب از اين سايت ، فقط با ذكر آدرس كامل خبر يا سايت،امكان پذير است
Copyright © 1385 in Borazjan. Powered by 1ZARB.com
www.Danoush.ir