Archive
 صفحه نخست ‌| RSS 2.0


 صفحه نخست ترجمه - شعر دلاور قره داغی، شاعر پروانه ها و یادها (اصلي)

دلاور قره داغی سال 1963 در محله "کانسکان" در شهر سلیمانیه عراق چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه " شیخ سلام " و متوسطه را در مدرسه " آزادی " به پایان رساند. در سال 1986 از "آکادمی هنرهای زیبا" ی بغداد در رشته تئاتر فارغ التحصیل شد. اولین اثر ادبی خود را سال 1982 در روزنامه " همکاری " منتشر کرده است. " پیکری از باران" عنوان نخستین مجموعه شعر اوست که در سال 1991 پس از قیام مردم کردستان عراق علیه رژیم بعث به چاپ رسیده است.
دلاور صاحب چندین مجموعه شعر و آنتولوژی ست و در زمینه ترجمه، تا کنون برخی از برترین آثار ادبیات کلاسیک جهان از جمله آثار نیکوس کازنتزاکیس را به زبان کردی برگردانده است. به دلیل آشنایی با زبان فارسی نیز چند اثر نمایشی و داستانی را از نویسندگانی همچون گلی ترقی، بهرام بیضایی و عباس معروفی را به کردی ترجمه کرده است. تا کنون اشعارش به زبان های سوئدی، فرانسوی، انگلیسی، عربی و فارسی برگردانده شده اند.
دلاور قره داغی سال هاست به همراه خانواده اش در کشور سوئد اقامت گزیده است.


خورشید

چون جهان
تاریک و ظلمانی شود
تو می آیی
در میان ظلمت و این جهان ظلمانی.
همیشه چون خورشیدی
در بامدادانم طلوع می کنی.


سبزه زار

در سبزه زاری تابناک
می آیم و می روم
می دانم
روزی خواهد آمد
که برگ برگ
در غوغای عشق ات
همچو صنوبر خواهم آرمید.


تصاحب کردن

گفتم: دوستت دارم
اما تمنا می کنم
فراموشم کن
گفتی:
آستانه ی همه ی مرزهایم را
برمی دارم و
تمامی نیرویم را عقب می رانم
تو ای ژنرال
یکه و تنها ... بیا
و تصاحبم کن .


رمان

گفتی برایت رمانی فرستادم
صفحاتش
پر از جای انگشتان خیسم
کلماتش
پر از رنگ چشمم
آنگاه که رمان را خواندم
از همان نخستین سطر
تا به آخر سطر
نگاه کردم
تو ... گاه رهایم می کنی
گاه محاصره ام می کنی ازبرای مرگ .


باران

صبحگاهان
عشق
ترا به کوچه پس کوچه ها می برد
غروب ها
چون باز آیی
همیشه آبستن بارانی .

کلک

دستم را گرفتی و
قلمی به دستم دادی.
هم چون کودکی
مرا به خواندن و نوشتن الفبای عشقت
آموختی.


ریزش سبکبارانه برف

به انتظارش نشسته بودم
که انتظار
ناگاه
آغوشش را به رویم گشود .
به انتظارش نشسته بودم
که ناگاه
در زیر ریزش سبکبارانه ی دانه های برف،
در زیر بهمنی از برف
دفن شدم.

مأمن

شعری تجلی می کند
چشمان ترا مأمنی می سازد،
چون پلک بر هم نهی
شعر هم می آرمد
باران نیز غوغا سر می دهد.


گم شدن

حرفی به من بگو
پیش از آنکه مرگم فرا رسد
کلبه خوابی نشانم ده
پیش از آنکه تا همیشه گم شوم .



باد سیاه

کودکانه می گویم
نگاه کن،
چگونه در من تنیده شده عشق ات
ببین
چگونه عشق ات تباهم می کند.
تو غمگنانه می گویی:
نگاه کن
چگونه عشق ات حیاتم می بخشد
ببین چه سان
باد سیاه عشق ات،
مرا با خود می برد.



هر گونه برداشت مطلب از اين سايت ، فقط با ذكر آدرس كامل خبر يا سايت،امكان پذير است
Copyright © 1385 in Borazjan. Powered by 1ZARB.com
www.Danoush.ir