|
بیا اینجا ، همینجا ، روی همین کاناپه کنارم دراز بکش. دستت را بسُران روی اندامم. یا نه..روی آن صندلی چرخان رو به رویم بنشین.
پاهات را بیانداز روی هم و هی بچرخ..
تا نیم تنه افتاده ای کف هال و باریکه ی نوری که از درز پرده افتاده رویت از شکاف سینه به دو نیمه ات کرده ..همان باریکه ی
نور از شکمت منعکس شد توی چشمهام که بیدار شدم..بلند شو برو روی آن صندلی چرخان بنشین..صبح شده انگار...بلند شو دختر
. باید سیگاری بگیرانم و از شکمت بیایم پایین..برسم به رانهات. ..باقی ات را با چه بسازم ؟! شیشه شراب ندارم دیگر.. با "
اسمیرینف آبی " می سازمت.. دیوانه ام که از تو می پرسم. تو فقط بچرخ...ته این شیشه از دیشب مانده..به سلامتی تو دختر..شیشه
کم دارم..به سلامتی رانهات..این ته سیگارها راجمع کرده ام که حصاری دورت بسازم.
هی...با هم دودشان کردیم..تو بچرخ.
ران چپت را بیاور بالا .
این را می خورم به سلامتی عکس روی دیوار که..تو را روی همین کاناپه آبستن شد..چه زیبا ساختمت دختر..خودم ساختمت ..به
سلامتی خودم..تو بچرخ..
گفته بود برایت پدری کنم ..کردم خب.. ..به سلامتی او می خورم..
چه زل زده ای به این عکس ؟!..د همین کارها را کردی لعنتی..آوردی چسباندیش روی دیوار جلوی چشم سگ مصب من که چی؟!
..همین کارها را کردی که..کلافه شدم..کشتمت!.. در حقت پدری کردم...
زانوهات را از شکمت بکش بیرون..غمبرک نزن..به این عکس و این زخم و این وآن هم فکر نکن ..هیچ کس اینجا نیست..تو هم هیچ
جا نمی روی..توی همان وان لعنتیی..روی همین صندلی چرخان.
همین جا باش تا بروم از حمام چند تا شیشه بیاورم....به آن عکس هم دست نزن بگذار ببیند که در حقت پدری کردم..
کجا رفتی ..کلافه ترم نکن..اینجا بزرگ نیست ..تو همه ی روزنه هاش را می دانی درست .من هم می دانم ..
اینجایی.. نگفتم پیدات می کنم..توی وان حمام چکار می کنی شیطان بلا..شیر حمام که بسته است..چکار می کردی..چاقتر شده ای
دیشب تا به حال..
همه جای خانه بوی تو می دهد..نگران نباش لباسهام را زیر در چپانده ام..بویت بیرون نمی رود.. موهات روپرشان کردی.. می خواهی لوندی کنی..ببینمت... سیاه ..بود موهات.. شرابی شده...باز هم دلبری کردی دختر؟!
.بوی خون می آید بیا.. بیا شیشه ها را برداریم از اینجا برویم بیرون.. باشد همینگونه می سازمت با موهای پریشان و خیس..بیا
برویم..حالم خوش نیست دختر بدون اینها باز توهم می زنم..بازگمان می کنم رفته ای..نیستی..تکان بخور دختر..برو توی هال روی آن
صندلی چرخان..نگفتم همانجا بنشین تا بیایم..نگفتم؟!..همین کارها را کردی..آن زن را آوردی بالای سرمان روی کاناپه چسباندی که
چه؟.بلند شو ..صدام را می شنوی؟!..
نه انگار نمی شنوی ..باز دارم توهم می زنم...هی ببینم...نکند دوباره مرده ای؟!
..دختر..آی..خدا..دختر..از شکمت دارد خون می رود..خون ماسیده روی رانهات..بلند شوببینم..بلند شو.. دورم برقص..لوندی
کن..عشوه بیا لبهات را آن طوری کن ..مثل دیروز...بیا بیا دارم توهم می زنم..
شیشه ها توی دستم جا نمی شود .دستی برسان..سه تا بیاور ..یکی پر دوتا خالی..بلند شو مسخره بازی در نیاور..تا ظهر تمامت می
کنم..رانهات مانده با انگشتهای پات و ساقها و موهایت که پریشان و خیسش کنم..دوباره داری کلافه ام می کنی....
آفرین دختر بیا..پاهات روی خورده شیشه نرود..شیشه ها را همین جا بگذار ..بنشین روی آن صندلی..فکر می کنی سه تا خورد شود
برای رانهات کافیست؟!
یکی ..
پشت دستت را جلوی صورتت نگه دار..گفتم جلوی صورتت را بگیر..اصلا بچرخ سمت دیوار..
.دوتا...
این هم سه تا..
نه کافی نیست رانهات درشتتر و گوشتی تر ند. کجا رفتی؟..ای خدا ...باز هم باید بیایم توی آن حمام لعنتی دنبالت..پنج تا خالی یک پر
بیاور..اسمیرینف آبی باشد..
دوباره که آمدی اینجا خوابیدی؟! بلند شو... ببینم وان جای خوابیدن است دختر؟! ببین چه چاق شده ای دیشب تا حالا..باید شبیه تر به خودت بسازمت مثل دیروز لوند و عشوه گر با همان کمر باریک و رانهای درشت..همان لبهای شهوتناک و چشمان خمار....پنج تا
خالی..یکی پر..زودباش برویم..
جلوی صورتت را بگیر.
.زل زده ای به این عکس که چه؟..بچرخ رو به دیوار..
چهار تا..
بس است..برگرد.
.بگذار سیگاری بگیرانم و ماجرایی برایت بگویم.به آن عکس هم زل نزن..الان نیست که عکس است..از اولش هم فقط عکس بود .
به سلامتی رانهات..عشق نبود هیچوقت..نه..نبود..عکس بود.چه می دانم بچه سال بودی..زنگ زد گفت: آب دستت است بگذار و بیا
..آمدم.. دیر..نه عشق نبود..مرد ..سکته کرد..نفهمیدم چش بود..عشق نبود..نه.من هم نساخته بودمش..خودش هم مرد..دوباره هم
نساختمش..
وقتی رفت تو بزرگ شدی..به سلامتی ساقهات..می پسندی که ها؟!جلوی همین چشمهام شکل گرفتند..روز به روز کشیده تر و خوش
تراشتر..توی همین خانه..همین جا روی همین کاناپه استخوان ترکاندی..سلول سلولت را می شناسم..بعد فکر می کنی بد می سازمت..
پاهات را از روی هم بردار ببین....همینه.!..خودشه!..
جلوی صورتت را بگیر..نه..برنگرد.
یک..
دو...
سه..
داری تمام می شوی ..طاقت بیار..به قوزک پات رسیده ام... ..می ماند خیسی و پریشانی موهات..
بلند شو بیا کنارم روی همین کاناپه دراز بکش..پاهات را توی هم بپیچان..دود سیگارت را بده توی صورتم و لبهات را همآنجوری که
خاص خودت است بکن..
د یالا زبانت را بچسبان به دندان بالاییت و چشم سیاهت را خمار کن ..مثل دیروز...مثل همیشه..نرو روی آن صندلی همینجا باش و مرا
دیوانه کن..
همه چیز خود به خود دارد می چرخد ..در ..دیوار..کاناپه..پیکر شیشه ایت..این عکس هم می چرخد..توهمراهیش نکن..این فقط یک
عکس است ..همیشه یک عکس بود من عاشقش نبودم..عشقم را خودم ساختم..دیروز هم کشتمش..نمی توانستم دختر..کلافه ام کرده
بودی ..تو واین عکس..دارم می سازمت..دارم می سازمت..دختر..
روی صورتت را بگیر..به سلامتی موهات..
...
این خوب است..پریشانی..پریشانی و خیسی و سرخی.با هم خوب است..ته سیگارت را بیانداز اینجا . برای حصار کم داریم...
داشتم می گفتم....نه که از پیش به این مساله فکر نکرده بودم اما..دیروز کلافه ترم کردی از هر بار..من با تو..نه نمی شود..من
تاب این بیتابی بی هنجار را نداشتم..مگر ما کجاییم دختر..؟!..دنیا قانون دارد برای خودش. به سلامتی تمام شدنت..برو روی آن
صندلی بنشین..چشمت را بگیر مثل دیروز.برو...نه به عشقت قسم به زیباییت که اینبار شیشه در شکمت فرو نمی کنم..نمی
خواهم..نمی خواستم..بکشمت.. دیوانه ام کردی..
دنیا قانون دارد دختر..نمی خواستم بکشمت..ولی بایددر حقت پدری می کردم..چشمت را بگیر.. گفتم بگیر..
خب باشد... تو بی پروا بودی و من نبودم..حالا چشمت را ببند لعنتی..خوب است..این خوب است.
این هم از حصار دور اندامت..من هم توی حصارم..روی پیکرت دراز کشیده ام ..چشمت را باز نکن..آه ه ه ه ..آخ....از اولش
هم..می خواستم پیکرت را سرخ بسازم.آ..خ همه جا سرخ است.بیا دختر حالاهر چه قدر می خواهی بچرخ .. بچرخ..هی
بچرخ..ب..چ..چ..چ..ررر..خ...
|