|
1. ايرانيان در طول تاريخ و از ديرباز تاكنون متأثر از گوش خود بودهاند و حس شنوايي، مادام و مدام بر آنان غلبه و استيلا داشته است. اگر در محاورات ايرانيان نيز خوب و با دقت گوش كنيم آن چيزي بيشتر به اكنون رسيده ضربالمثلها و اشعاري بوده كه به گوش خوش مينشستهاند و پارادايم زندگي اجتماعي را تغذيه ميكردهاند. شعر و مشاعره و شب شعر نيز تحت تأثير غلبهي گوش به هنر اول ايرانيان تبديل شده همچنين، افراد ايراني در تعاملات اجتماعي نيز بيشتر اهل شنيدناند تا گفتوگو، بر همين اساس نيز اجماع بيش از عقل در ايران كاركرد اجتماعي خود را نشان ميدهد. جداي از اين، ايرانيان بر اساس آماري كه وزارت ارتباطات ارائه كرده چندين برابر جوامع ديگر از رسانهي تلفن استفاده ميكنند در صورتيكه بهرهوري از پست در ايران بسيار ناچيز است.
انقلاب معاصر سال 57 نيز با اينكه تمامي گروههاي سياسي چپ، راست و مذهبي در آن شركت داشتند اما اين نوار كاست سخنرانيهاي طيف مذهبي بود كه انقلاب را به انقلاب نوار كاست و ضبط صوت تبديل كرد و در نهايت، ماهيت آن به انقلاب اسلامي تبديل شد.
فروغ فرخزاد در قطعه شعري عميق سروده كه «تنها صداست كه ميماند». گويي فروغ، اين شعر را تنها براي جامعهي سنتزدهاي سروده كه خود در چنبرهي سنت شنوايي آن اسير بوده و ديده كه چگونه جهان از صدا به تصوير و ايماژ رسيده است و متأثر از آن جوامع باز شدهاند و فرديت اهميت پيدا نموده است. ولي سنت شنوايي مانعي در برابر حصول و وصول ِ آزادي و بينايي در جامعه ايراني شده است و بر همين اساس است كه فروغ در جايي ديگر ميسرايد: «براي من يك چراغ بيار».
2. جامعه ايراني با اينكه از منظر مدرنيزاسيون همراه و همگام جهان شده و همه دستاوردهاي دانش و فنِ عصر جديد را تجربه كرده اما از لحاظ فرهنگي و درك و دريافت مدرنيته هنوز در كهكشان ماركوني است. مارشال مكلوهان كانادايي جهان را بر اساس حواس آدمي و تغيير تسلط حواس به سه مرحله تقسيمبندي نمود. مك لوهان دوران ابتدايي را قبيلهاي ناميد كه در آن انسان تنها با همقبيلههاي خود ارتباط داشت و حس شنوايي روابط و گسترهي اخبار را در همان سطح قبيله نگه ميداشت. جوامع قبيلهاي سنتگرا، افسونزده و زير آسمان ميزيستند نه روي زمين. نظام سياسي اين دورهي تاريخ آدمي، استبدادي و جوامع آن بسته بود و نوع رابطه قدرت و انسان عمودي بود. با اختراع چاپ توسط گوتنبرگ، انسان وارد عصر كتاب و چاپ يا به زعم مك لوهان «كهكشان گوتنبرگ» گرديد. در اين دوره حس برتر و غالب بر آدمي حس بينايي شد.
در حقيقت با ورود انسان به اين عصر جوامع بازتر شدند و فرديت داراي ارزش و اعتبار گرديد و روابط انسانها افقي شد و آدمي بر زمين زيست و هرچه سفت و سخت بود را دود كرد و به هوا فرستاد.
در ادامه با اختراع راديو توسط ماركوني انسان وارد كهكشان ماركوني گرديد و دوباره حس شنوايي غلبه يافت، اما اينبار جهان در كسوت قبيلهاي كوچك درآمده بود و دهكدهي جهاني گفتمان جديدي را رقم زد و…
ايرانيان با 200 سال دوري و فاصله از غرب وارد كهكشان گوتنبرگ و عصر مكتوب شدند و هنوز به تجربهي آن دست نيازيده كه وارد عصر راديو و كهكشان ماركوني شدند. اين جهش از دوران قبيلهاي به كهكشان ماركوني، انسان ايراني را با جامعه باز و فرديت آشنا نكرده، مجدداً سنت شنوايي را غالب كرد. در واقع سنت سلطاني و پادشاهي رداي خود را مدرن كرد و در ادامه رداي پيشامدرن حاكم شد. بر همين اساس ساليان سال است كه «منِ ايراني» مدرنيزاسيون را چشيده اما طعم مدرنيته را نميتواند مزه مزه كرده و لذت ببرد و هرگاه به آن دست يازيده مجدداً آن را تف كرده و طعام سنت را از نو ميچشد. براي مثال جداي از اين مهم، زماني كه دستگاه فنوگراف نيز وارد ايران ميشود اولين صداي پخش شده را دربار و قدرت ميشنوند و سپس جامعه و همچنين اولين صداي ضبط شده نيز مربوط به طبقه دون كارگزاران پادشاهي است و سپس روشنفكر و …
بر اساس اسناد و مدارك، قديميترين صدايي كه به زبان فارسي بر روي فنوگراف ضبط شده صداي «مهدي خان كاشي» ملقب به «آجودان مخصوص» در روز شنبه نهم ذيقعده 1306 هـ . ق / هشتم ژوييه 1889 ميلادي بوده است. اين صداي متن دو بيت از اشعار حافظ بوده است. «مهدي خان» نديم و دلقك دربار ناصرالدين شاه در زمان حكومت مظفرالدين شاه، پستها و مناصب سياسي و حكومتي خوبي را عهدهدار شد. همچنين دومين ايراني كه در همان روز صدايش در فنوگراف ضبط شده «ميرزا ملكم خان ناظمالدوله»، روشنفكر، نويسنده و مصلح اجتماعي معروف عصر قاجار و سردبير نشريه مشهور «قانون» است.1
اين اولويتبندي ناخودآگاه نشان ميدهد كه همهچيز در دست قدرت رسمي است و روشنفكران و آگاهان در اولويت بعدي هستند. واقعيت اين است كه بتهاي ذهني و خاطره ازليِ زندهي ايرانيان هنوز در عصر قبيلهاي و ماركوني مانده است و بر اساس غلبهي اين پارادايم است كه سنت شنوايي بر من ايراني غالب است و اجازه ظهور فرديت و دموكراسي را به جامعه نميدهد.
در حقيقت گرچه تكنولوژي و مدرنيزاسيون به سرعت و سهولت جامعه ايراني را درنورديده اما هنوز «جامعهي باز» و «حكومتِ قانون» و «دموكراسيِ واقعي» تجربه نشده و من ايراني هنوز دوره ميكند شب را و روز را هنوز را و اين سيكل همان صداي پرسشگر عصمتالدوله دختر ناصرالدين شاه و همسر دوست محمدخان معير الممالك در سال 1316 هـ . ق / 1899 م كه بر روي فنوگراف ضبط شد و در عصر موبايل و اينترنت نيز هنوز پرسش جامعه ايران همان است كه او پرسيد:
«اگر بخواهيم شرح اختراعات اين دوره را ذكر نماييم سخن به درازا ميكشد…پس سخن را مختصر ميكنم. يكي از اختراعات جالب اين فنوگراف يا ضبط صوت است كه مطالب مرا ضبط خواهد نمود و هر زماني كه بخواهم رد (پخش) خواهد كرد. ملاحظه كنيد ما كه از تمام دول همسايه بزرگتر و قدرتمندتر بودهايم، اقتدار ما در انظار خارجه اسباب حيرت و تعجب بود. حال چه شده است كه ما بايد از اختراعات آنها در شگفت باشيم در صورتي كه ما قديم و اينها دولتشان جديد. بايد ديد جهت چيست و علت كدام؟ يقين دارم بر همگان پوشيده نيست بل آشكار است. بهتر است كه سخن را كوتاه نمايم والا مطالب زياد است. به جهت يادگاري اين چند كلمه را تقرير نمودم. شب شانزدهم رمضان سنه 1316 گفته شد. عصمتالدوله دخت ناصرالدين شاه پادشاه ايران». 2 گذار از پارادايم شنوايي و درك و تجربه گفتمان ديداري نياز «منِ ايراني» است تا در عصر شنيديداري بتوان از سنت شنيداري و بهره از مدرنيتهي ديداري بتوان معاصر و آزاد زيست.
«تمامي الفاظ جهان را / در اختيار داشتيم / و آن نگفتيم / كه به كار آيد / چرا كه تنها يك سخن / يك سخن در ميانه نبود / … / ما نگفتيم تو تصويرش كن» (احمد شاملو)
پينوشت:
1 و 2. به نقل از كتاب در دست انتشار «تاريخ فنوگراف در ايران» نوشته سيد قاسم ياحسيني
|