|
«دلقک و هیولا» اثر پیتر اکروید تلفیقی از شعر، مقاله، نمایشنامه، گزارش های روزنامه ای و حتی زندگینامه است و از در کنار هم گنجاندن سبک هایی چون گوتیک، ناتورالیسم، رئالیسم، پلیسی و کار آگاهی در آثارش سود می جوید. اما به هیچ وجه نویسنده ی پلیسی نیست، چون پا در عرصه ی جامعه شناسی و فلسفه می گذارد.
دلقک و هیولا باورها و خرافات را به چالش می کشد. اکروید در این اثر اسطوره ها را هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ دیدگاه جمعی به چالش می کشاند. در صفحات ابتدایی کتاب می خوانیم«در میان بدویان و عبریان، "گلم" به معنی موجودی خیالی و افسانه ای است که ساحر یا خاخامی آن را خلق کرده است؛ در معنای لغوی چیزی است که شکل ندارد... می گفتند از خاک سرخ خلق شده در نیمه قرن هجدهم ،آن را با ارواح و دیوهای خونخوار مرتبط می دانستند.»(ص12). در«دلقک و هیولا» اکروید با به نمایش گذاشتن قشرهای مختلف و طرز برخورد شان با خون آشام لندن- با کمک طنز قوی - نشان می دهد که اسطوره ها چیزی جز باورهای خرافی ما از خود و جهان پیرامون مان نیستند. حیات افسانه ها و اسطوره ها نه تنها به میزان حقارت ما از زندگی بلکه به علت ترس ما از جهان ناشناخته است.«اگر انسان می توانست در ایمنی کامل به سر ببرد ،شاید هیچ گاه دست به ساخت افسانه ها نمی زد.»(همان)از همین رو است که هر فرد " گلم لایم هاوس" را به شکلی می بیند و برای خود تفسیری جداگانه دارد . مرغ فروشی که از خرابه ای رد می شود او رامی بیند که خون می لیسید و دیگری او را به شکل موجود رنگ پریده ی بی چشمی می بیند که در وضعیت جنون آمیزی به سر می برد. آقای اوری کتاب فروش معتقد است «چشمهایش مثل چشم گاو می درخشد» و دیگری می گوید که او نه از خاک سرخ بلکه از ماده یا فلز با دوام دیگری ساخته شده است و جالبتر آن که این باور بر رهبران مذهبی و دولت مردان نیز اثر گذار است. «پدر روحانی کلیسای هولبورن این قتل ها را با دود دودکش های لندن مقایسه می کرد .» و« دیگر رهبران دولتی دستور دادند روسپیان را دستگیر کنند. که ظاهرا برای نجاتشان از فعالیتهای گلم لایم هاوس بود.» بدین ترتیب هر فرد بر اساس ترسی که از هیولا دارد او را تفسیر می کند و به همین علت است که افسانه ای به افسانه ی دیگر پیوند می خورد تا عمیق و ریشه دار تر شود.قتل های «خانواده مار» به قتل های اخیر پیوند می خورد تا بانی مراسم مذهبی خاص شود. «فقط بر این باورشان صحه می گذاشت که مراسم مذهبی راز آمیزی صورت گرفته و لباس فروشی خیابان راتکلیف روزگاری معبد یک خدای ناشناخته بوده است.» ترس از مرگ، بانی پایداری خرافه و سنتی چون نگه داشتن لباس مرده گان و یا خون خشک شده ی مقتولان برای دفع بد شانسی و بدبختی می شود.« رسم بود که لباس مرده را پاره می کردند و تکه های آن را برای یادگار یا رفع جادو به جمعیتی می فروختند ک به محل آنجا (اعدام هجوم) آورده بودند. این اسطوره جمعی آنچنان در ناخود آگاه فردی ریشه می دواند که وقتی قاتل در روزنامه می خواند که به او نام " گلم لایم هاوس" داده اند احساس غرور و دلگرمی می کند.« به هر حال " گلم لایم هاوس" مفهومی تقریبا فرا طبیعی دارد. نام موجودی اسطوره ای را به من داده بودند و همین موضوع که می دانستم جنایات بزرگ می توانند بلافاصله به قلمروی متعالی تری تبدیل شوند، دلگرمم می کرد.» الیزابت زن بازی گیری است که نمایشنامه شوهرش را در خفا به اتمام می رساند و آن را بر خلاف میل شوهر به صحنه درمی آورد.اما وقتی می خواهد نوشته هاش را در منطقه لایم هاوس برای روسپی ها و به دفاع و شفاعت از آنان به نمایش بگذارد ،مورد تمسخر قرار می گیرد. به سخره گرفتنی که بانی از بین رفتن چیزی برای همیشه در او می شود. « خودم را تسلیم آنها کرده بودم- در واقع این چیزی بود که اتفاق افتاد- و حالا دیگر قابل برگشت نبود. چیزی را از دست داده بودم- حالا یا عزت نفسم بود یا آرزویم...» از این رو او که مکافات چیز های زمینی را توی همین جهان می داند و معتقد است دنیا سیاه و خشن است ، دست به جنایاتی می زند که به او نشاط می بخشد. الیزابت با به خدمت گرفتن " اولین مورتیمر" نه تنها مستخدمی برای خانه بلکه معشوقه ای برای شوهرش به دست می آورد تا با فرو کش کردن غریزه شوهر در امان بماند. الیزابت اتفاقات را طوری برنامه ریزی می کند تا آن دو دست به خیانت بزنند. او با این نقشه کمبود و عیب خود در را امر زناشویی «فرافکنی» می کند. تا بدین گونه با نقشه ای از پیش تعیین شده، عیوب خود را از چشم ها بپوشاند و عیب دیگری را بارز و آشکار کند تا « بالاخره فرمانفرمای خانه» شود. از سوی دیگر او کسی است که در طی زندگی ،نقاب درست و حقیقی برای خود نداشته است. الیزا که از کودکی مورد بی محبتی مادر قرار گرفته، مدام در نمایشنامه به نقش های مختلف تن درمی دهد و گاه حتی با لباس مردانه در خیابان های شهر ظاهر می شود .او که در بی هویتی خود دست و پا می زند بعد از ازدواج با جان کری گرچه به آرامش نسبی می رسد ولی چون از کودکی فقدان ارتباط جنسی در ناخود آگاه او با روحش عجین شده، نمی تواند نقش خانم خانه به طور کامل ایفاء کند. از این رو است که به نقاب دیگری تن می دهد.او بعد از مسخره شده توسط افراد فرو دست لایم هاوس بازی یا نقش واقعی خود را در اسطوره ها پیدا می کند. او برای خود نقابی مردانه خلق می کند. نقابی که یونگ آن را در کتاب مبانی نقد بدین گونه توضیح می دهد« هر فرد باید نقابی اجتماعی و هماهنگ با سایر اجزای هئیت روانی داشته باشد.کسانی که دچار بروز اختلال روانی هستند، نقابی خشک و تصنعی دارند. نقابی کاذب و انعطاف ناپذیر» الیزا نقاب کاذبی از اسطوره ها به صورت می زند و با این نقاب عمل کشتار انسان ها را برای خود توجیه می کند. « من مرتکب قتل نمی شوم بلکه افسانه ای را زنده می کنم.» او همچنین با نوشتن یادداشتهای روزانه جای همسرش به نوعی دیگر گناه خود را به دیگری نسبت می دهد.«خاطرات روزانه را به نام او نوشتم،تا یه روزی مردم دنیا او رو نفرین کنن.» اما دیدگاه نقد روانشناسانه در این اثر تنها مختص به الیزابت کری نیست.از نشانه های دیگر ناخود آگاهی می توان به حضور زندگی در متن ،تاثیر متقابل نویسنده بر متن و متن بر نویسنده توجه داشت.اکروید در اثرش از«جرج گیسینگ» مقاله نویسی نام می برد که از زندگی خود در متن هایش استفاده می کند.فروید معتقد است «نویسندگان خواسته یا ناخواسته نشانه هایی از زندگی خود در متن می گنجانند. چراکه آنها تنها از طریق نوشتن است که آرامش می یابند و مجالی برای حضور» و این دقیقا حکایت زندگی جرج است که تنها هنگام نوشتن و خواندن در موزه آرامش واقعی را کسب می کند و در پس حرف ها و نوشته هایش تجربه مستقیم خود را پنهان می کند.
حرف آخر در باب بینامتنیت اثر با آثار دیگر؛ فقط آن که گفته شود«نوشته او(جرج گیسینگ) دقیقا پیشزمینه ی نوشته های چارلز بوث شد که نه سال بعد تحت عنوان کار و زندگی مردم لندن چاپ شد.»(ص162) و یا «قتل های لایم هاوس حدود هشت سال بعد به طور غیر مستقیم به رمان تصویر دوریان گری نوشته آسکروایلد کشیده شد... این قتل ها الهام بخش صحنه ی معروف نقاشی های جیمز مکنیل ویسلر نیز بودند...و در چنین شرایطی بود که سامرست موام و دیوید کارراز- که آنموقع هنوز بسیار جوان بودند- به علاقه خود به نمایش پی بردند.»(ص195،194) و خواننده عزیز را ارجاء بدهیم به پایان کتاب و مقاله «تفسیر بینامتنی اثر نوشته سعید سبزیان» که خود مقوله کاملی در این باب است.
این رمان به انضمام یک مقاله در باب بینامتنیت این اثر به قلم سعید سبزیان و همچنین سه مصاحبه ی گزینش شده از اکروید منتشر شده و دید روشنی به خواننده می دهد تا دنیای این نویسنده را بشناسد. ترجمه روان و سلیس مترجمان(سعید سبزیان و انیسه لرستانی) خوانندگان را در جهت کشف معنا یا معناهای متعدد یاری می رساند.
|