Archive
 صفحه نخست ‌| RSS 2.0


 صفحه نخست اندیشه ياتانگويي عمومي بر روي خطوط قرمز؟... / بابك فقيه (اصلي)

ياتانگويي عمومي بر روي خطوط قرمز؟
اقتباس كردن از تاريخمان و طرح اموزش عمومي ان؟
همچنان سيزيفي زيستن ويا در انتظار يدك كش؟

در ظاهر قضيه پرسش خوبيست و جواب من نيز يقيناً بله فقط و بهترين گزينه روشنگري و گسترش آن ميان توده هاست . اما تعريف نوشتارهاي روشنگرانه شما بايد مشخص شود كه در باب كدام موضوع است؟ كه اگر منظور شما سياسي اجتماعي باشد براي نوشتارهاي روشنگرايانه و از اين قبيل، سردبيران پر دل و جرات و ناشرين بدنبال دردسري را بايد بيابيم و صد البته كه من و شما و غيره شهامت به خرج دهيم و آن قدر شجاع باشيم كه بجاي خاطره نويسي در جرايد و مصاحبه هاي پي در پي با خود خط قرمز ها را هدف گيريم و روي آن ها تانگو برقصيم و بشكنيم و بگذريم و رد شويم از اين خطوط پياپي چندش آور قرمز و از قبل نيز خود را آماده سازيم تا تاب بياوريم تاوان آنچه كه به آن معتقديم. اگر ما جرات و شجاعت پرداختن و گذشتن از اين خطوط را داريم بهترين راه نوشتارهاي روشنگرايانه است ، بسم الله. بعد مي توانيم در نوشتارهايمان از پول هاي حواله شده به سيد نصرالله و خالد مشعل و در باب انرژي هسته اي و سود و زيانش سخن برانيم. اما مگر مي شود؟ و مي توان در اين شرايط اين گونه عمل كرد؟ شك ندارم كه نوشته هاي روشنگرانه اي كه مد نظر شماست حول همين محور ها مي گردد يعني همان نوشته هايي كه كه ناشرين و سردبيران حاضر به چاپ چنين مقاله هايي نيستند ظاهراً ما نيز شهامت پرداختن و انتشار و گذشتن از اين خطوط قرمز نداريم پس چه بايد كرد؟ مدتهاست كه نمي دانيم كاوه آهنگر كجاي تاريخمان قرار دارد ؟ بابك خرم دين كه بود؟ آرش كمانگير چگونه مردي بود ؟ سلمان فارسي نيز در كجاي معادلات تاريخي ما قرار دارد؟ ايا هنوز مصدق را به خوبي مي شناسيم؟ . در انقلاب مشروطه چه اتفاقي افتاد و كودتاي 32 چرا رخ داد.؟ چگونه انقلاب 57 شكل گرفت و ... پيش نهاد مي كنم كه بجاي خزعبلاتي كه برخي تاريخ نويسان نوشته و اساتيد دانشگاهي و دبيرستاني مشغول تدريس آنان اند و به خورد جواناني مي دهند كه طالب آموزش اند ، به دور از خط قرمزها بياييم و روي تاريخمان بدون تعصب و بت ساختن از كسي كار كنيم و مرتبا با صداي بلند از بابك خرم دين و غيره بنويسيم،خدمات و يا احتمالا اشتباهات مصدق چه بوده؟ در جرايد و وبلاگ ها و به طوري جدي دنبال كنيم و با استمداد از تاريخ ذهن مردم را آگاه كنيم و به آنان بفهمانيم كه اگر ملتي تاريخ خود را نشناسد و از آن پند نگيرد تاريخ بر آنان تكرار خواهد شد و اين معلم بزرگ و راستين را همان طور كه بوده در اختيار مخاطبان بگذاريم و آنان را تشويق به خواندن تاريخ سرزمين خود كنيم، بلكه بدانند پيشينييانشان چگونه زيستند و فائق امدند بر مشكلاتشان و در پي كدام اشتباهات سر خورده گرديده اند.. عنوان كرده ايد جامعه ايراني در حال گذار است . بله در حال گذار است و خير در حال گذار نيست اما اگر به زور هم كه شده بپذيريم كه در حال گذار است و نه در حال درجا زدن اين گذار گذاري ناخوداگاه است،چه كسي ميداند شايد هم در آينده كساني بياييند و بگويند در ايران گذار بصورت پست مدرن صورت ميگيرد وايرانيان را بعنوان خالق گذار پست مدرن معرفي نمايند!؟ و در باب ان تحليلها و تحقيقها كنند و بنويسند.اما حال بگذريم، مثلاً دوم خرداد بوجود آمد، ميان دو كانديدا رقابتي بود مثل باقي ادوار گذشته اما اينبار نفر اول با آرايي حدود 14 ميليون جلوتر افتاد ، و آن انتخاب بسيار درست و بجا بود و ظاهراًحركتي رو به جلو محسوب مي شد دوم خرداد شكل گرفت به هر ترتيب حماسه اي خلق شد و اگر از بالا و بيرون نگاه كنيم ملت را صاحب تفكر عميق سياسي ميبينيم،در صورتي كه وا قعييت چيز ديگريست. وسوال اساسي و اصولي اينجاست كه آيا همين مردم مي دانستند كه با راي دادنشان به خاتمي خالق حماسه خواهند شد؟ و صاحب دستاوردي عظيم در حوضه سياسي و اجتماعي ميشوند و اصولا شده اند و حتي ميتوانند به واسطه ان تا انجا پيش روند تا رفرمي واقعي را دنبال كنند؟ به اعتقاد من مطلقاً خير. نادانسته بود اما خب تا اينجا مجبورم موافقت كنم كه خواسته يا ناخواسته كنش هاي مردمي رنگ و بوي دوران گذاري كه از آن سخن به ميان مي آيد مي داده . اما نقطه قابل توجه اينجاست كه اين خالقان و دوندگان ماراتون دوران گذار چگونه شد گذار را رها كردند و كنش هاي معكوس را در پيش گرفتند. شگفتا كه انسان را به ياد سيزيف مي اندازد كه آن تخته سنگ را تا بالاي كوه مي برد و باز از آنجا به پايين پرتابش مي كرد و دوباره مي كوشيد آن سنگ را به نقطه كوه برساند . مصداق جناب سيز يف حداقل حكايت 101 سال پيش ما تا كنون است. پس از هشت سال در دوره خاتمي بنده اعتقاد پيدا كرده بودم (البته با وجود بسياري از فرصت سوزي ها و حتي گاهي تذبذب هاي ايشان) و ظاهراً احساس مي كردم كه بله ما در دوران گذاريم . اما دوستان من، اين بار هم واقعيت بر احساس ناپخته من غلبه كرد و اين جبر تكراري سيزيفي به سراغمان آمد و حماسه سازان 8 سال پيش آن سنگ را دوباره از بالاي كوه به پايين قل دادن . دلايلش مشخص است زيرا 70 ميليون سيزيف در اين مملكت مرتبا ميكوشند تا ان جناب فراموش نشود و همين فرهنگ و تعقل دوم خرداد را تبديل كرد به سوم تير . دليلش را من در آن مي بينم كه جامعه ما از لحاظ شعور و درك سياسي گيج و ورشكسته شده است، به دلايل مختلف. مثلاً سوم تير به وجود آمد نه بدليل محبوبيت و حتي شناختي كه مردم از احمدي نژاد و افكار او داشتند بلكه علت آن خشمي بود از هاشمي كه در دل مردم طي 26 سال شعله ور كشيده بود و جاي مانده از آن آتش، خاكستري به نام سوم تير خلق شد بدين معني كه اين بار هم احساس بر عقل غلبه كرد و آنچه شد كه تا بحال شاهديم. نه خير فعلاً ما در حال گذار نيستيم ما در دوران درجا زدن و بكسباد بسر مي بريم و همچنان سيزيف وار عمل مي كنيم. دوران درجا زدن دو قدم به جلو سه قدم به عقب . اما تنها نقطه اميد وار كننده انجاست كه در عصر جهاني شدن چه جنابان سيزيف و افكارشان دست از سرمان بردارند چه ندارند ، چه با سواد شويم چه نشويم چه حاكمان رضايت بدهند جه نه ، جهاني كه مرتباً در حال حركت به جلو است ما را هم به دنبال خود به جلو يدك خواهد كشيد. ولي شايسته آن است كه به جاي يدك شدن، موازي با جهان حركت كنيم و منتظر كسي نمانيم، تا با غرور به قله هاي بلند سرافرازي برسيم.
پايدار باشيد و سر فراز



هر گونه برداشت مطلب از اين سايت ، فقط با ذكر آدرس كامل خبر يا سايت،امكان پذير است
Copyright © 1385 in Borazjan. Powered by 1ZARB.com
www.Danoush.ir