باباچاهی: جهان نيز پست مدرن آفريده شده است . . . . . . . . . . . . . سايت نشر چشمه راه افتاد . . . . . . . . . . . . . کتاب تازه سید علی صالحی . . . . . . . . . . . . . حضور "زنان فراموش شده" در کتابفروشیها . . . . . . . . . . . . . نامزدهاي جايزه‌ي شعر خبرنگاران اين هفته معرفي مي‌شوند . . . . . . . . . . . . . "عکاس دوره‌گرد" در ارشاد . . . . . . . . . . . . . خالق "ناتور دشت" درگذشت . . . . . . . . . . . . . "کسی ما را به شام دعوت نمی‌کند" منتشر شد . . . . . . . . . . . . . «زرباران» دونالد بارتلمي با ترجمه‌ي احسان لامع انتشار يافت . . . . . . . . . . . . . آثار عاميانه‌ي صادق هدايت در اروپا انتشار يافت
شعرداستاننقد و نظرانديشهكتاب
 

 
مجله ادبیات و اندیشه دانوش

سردبیر:
احمد فکراندیش

دبیر سرویس شعر:
جلال خسروی

دبیر سرویس نقد ادبی:
سعید سبزیان

دبیر سروبس اندیشه:
حمید موذنی

دبیر سرویس ترجمه:
حامد رحمتی

دبیر سرویس داستان:
انوش دلاوري



    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    

فکر می کنید تحولات اخیر سیاسی و اجتماعی تاثیری بر روند ادبیات پیشرو ایران داشته باشد؟






مشاهده نتايج

طراحی سایت و پورتال

کتابفروشی دانوش میزبا شماست

   زِئودیت / لیلی گله داران  
  زِئودیت / لیلی گله داران صورت غمگین این زن
آرایش غم انگیز ترش
حالم به هم می خورد
خواستم نامرد بشوم
رو به قبله پیرزنی شدم با پنجره ای تاریک رو به ضلع شرقی واتیکان
و ندیمه ای مغربی
که لباس مخصوص مرا کوک می زند

روغن مقدس در آشپزخانه ام می سوزد
مدیترانه تا قوزک پایم نمی رسد
و سرم را پایین انداخته ام که به سقف شب گیر نکند
اما زئودیت
لیوان آب را توی صورتم می پاشد
دماسنج را زیر زبانم فشار
عق بزنم
دوباره می زند

خواجه و یائسه با هم
او حرف زدن را فقط با خودش دوست دارد
چراغ روشن و پنجره ی باز را یک بار در هفته بیشتر دوست ندارد
انسولین زدن را دوست دوست دوست اما مادر ترزا را دوست ندارد
عق زدن مرا هم دارد هم ندارد


حالم به هم می خورد
از عزراییل که به زئودیت شبیه تر است تا به خودش و من
از فرشته ها که شاخ در آورده اند و
مثل تپاله چسبیده اند به سقف سیستین

گفتم نامرد بشوم
دیر شده بود
زئودیت تا سه روز دیگر مرد می شود

یعنی
رأی می دهد
یا رئیس جمهور می شود
پدر می شود
یا پدر می شود و یکشنبه ها پنجره را باز می کند و با غیر خودش حرف می زند

صورت غمگینم
سرخاب صورتی غم انگیز ترم
لباس مخصوص برش زئودیتم
ساتن نباتی تابوتم
حالم را به هم می زند این مرگ
پس رحم ام به هیچ دردی نخورد
امپراطور
دامن قرمز کاردینال ها را بیشتر می خواست
آسمان
پدر را و پسر را
و هرمافرودیت
که اقبالش از من بلندتر است
کم کم دارد مرد می شود
هر روز وقتی با خودش حرف می زند صدایش کلفت تر می شود
هر بار دست بلند می کند
سنگین تر است

دیگر از من گذشته است
از اول هم مرد راه نبودم
موهایم فقط کوتاه بود
حالا در صفحه آخر
خانه ی تاریک و پنجره ی رو به جهانش را برای تو می گذارم
طاقه ی ابریشم اناری ام را
دود سیاه و سفید و
بوی روغن ریخته یا سوخته را
اما
هربار به این سطر نزدیک می شوی
چراغی روشن کن
و اگر مرا دیدی که هنوز در سطر بعد نفس می کشم
پرده را کمی کنار بزن و
لیوان آب و
آخرین قرص ماه را برایم بیاور.

رم- 2006 مارس

نظر [ 13 ] ٭ شعر ٭ چهارشنبه 11 مهر 1386  -  23:21
نظرات شما حاجياني: همين كه گله داران از ابژه هاي دور و دراز استفاده نمي كند و محيط اطرافش را به شعر راه مي دهد خوب است ولي به گمانم در اين شعر ابژه ها هنوز خاصيت برون - متني دارند نه اين كه دروني شده باشند.

مهدی: چه اسم خاص عجیبی است زئودیت ادم را می ترساند

بماند: سلام خانم لیلی گله داران هر بار به این سطر نزدیک می شوم چراغی روشن میکنم پرده را کنار می زنم و لیوان آب و آخرین قرص ماه را برایت می آورم

زهره: تبریک به خانم گله داران

محمد حياتي: سلام خانم گله داران .
خيلي زيبا بود . به شما شاد باش ميگم

شاپورآقايي: خوب بود خانم! اگه تونستي من رو هم از تجربه هات بي نصيب نگذار. ممنون

سيد مجتبي: طبق معمول ليلي جان با محيط اطرافت ارتباط صميمانه‌اي داري و با آنها به زيبايي همدل مي‌شوي و همچنان با عشق پيش ميروي.

ABEDIN: SALAM

che ziba

reza: saram ra pain andakhteham ke be saghfe shab gir nakonad.binazir bood.ziba va tarsnak

محمدرضاناركي: سلام نسبت به كارهاي ديگر ضعيف بود

علیرضا : سلام ... به نظر من شعر خوبیه اما یه کم زیادی بلنده . یعنی احساس می کنم اگه ازش کم بشه به کلیت شعر هیچ آسیبی نمی رسه وشاید باعث جذابیت بیشتر می شه آخه خودتون استادین ومی دونین که شعر هرچی کوتاه تر باشه ...
اما اینو بگم من با بعضی از تصاویرش خیلی حال کردم ... راستی اگه یه زمان به روز شدین ( انشاالله ) به منم یه سری بزنین که خوشحال بشم

علیرضا نوری : بایه شعر تازه منتظرم ...
( لطفا به ما هم سر بزنید )

مردی با چشمان گرگ: حس میکنم این دست شعرها باید حرکت درشان عامل اصلی باشه ولی خب پاره هایی داشت که زیبا می نمود! یعنی
رأی می دهد
یا رئیس جمهور می شود
پدر می شود
یا پدر می شود و یکشنبه ها پنجره را باز می کند و با غیر خودش حرف می زند
ارسال نظر
نام
ایمیل
وب سایت
نظر شما
 
 
 


  خبر شعر داستان نقد و نظر انديشه كتاب نشريات جستجو آشنايي با ما ارتباط با ما آرشيو
 





لاله می شوم ز تب




تفریق جمعی




سیب نقره‌ای




نگاهی به کتاب پیوندهای ناپیدا

.: بايگاني :.  
 







 
 
   

تمام حقوق اين سايت براي دانوش محفوظ است
راه اندازي شده توسط شرکت يک‌ضرب