شب از رویای تو سر می رود
روز دست ام به هیچ کاری نمی رود
برایت نامه می نویسم
و نام درخت ها را
تا قدم زنان به این جا برسی
جایی که من در لب رود نشسته ام
و پاهایم را پاک می کنم.
آبادان 18/5/86
تمام من
از آن ِ تو می شود
جز خودم
که گرداگرد تن ات
تاب می خورد
محو
وارد می شوی
و جایی در این میان
آرام می گیری
با دست ها و سایه ها
چیزی از من تمام نمی شود
نام ات را دوباره احضار می کنم
با خودت
در فضایی که بعد از نام تو
قرار خواهد گرفت شاید
1/5/86
آبادان
برگشته ام
تا خواب چشم هات را
قاب کنم
بر دیوار خاطراتی
که بوی حلوا می دهد
اما
بعد این همه سال
نه تو چشم از دیوار برمی داری وُ
نه می گذارند از خواب بیدار شوم.
با این حال آهسته از دیوار مغزت
عبور می کنم خیلی آهسته...
آبادان 21/4/86
1 تقریبا شبیه هیچ
پیچیده
لابه لای ابرها
اتاق هنوز بوی عطر می دهد
2 سنبلکان گل ناشده
رویای آب می بینند
چهار چوب و
چهل روز
از آخرین دیدار
3 در حجم وهن خاموش
درختان زمزمه می کنند
گوشی
پیچیده در عطف گنگ صدا
سنگین
اهواز
10/7/85
در باتلاق نگاه ات
به گل نشست کشتی نوح
و تمام جانوران
یتیم به دنیا آمدند
حالا تو بزرگ شده ای
آن قَدَر بزرگ
که دست هیچ خیالی
به پایت نمی رسد.
آبادان
6/85
----------------------------------------------
موهایت را شانه می زنی
موهایت را دسته می کنی
موهایت را
.
.
.
می پوشانی
من می مانم و
لذت تخت
و سایه هایی که روی دیوار می رقصند.
--------------------------------------
ریز ریز ریزش بارانی تند
بر سنگ - فرش حیاط
شر شر پرشور آبی فرو رونده
در مجرای تنگ فاضلاب
گومب گومب گرگرفته ی آسمان
و تق و توق تاقی ِ مواج
بر درگاه اتاق
شب است
وزیر خرخر خرناسه ی سقفی لرزان
زمین هم چنان
سخت پابرجا مانده است.
اهواز زمستان 85
--------------------------------
این درخت بوی عصرانه می دهد و نگاه تو
و...
چای از لب فنجان لب ریز می شود
برایم کیک ببر
تا پرواز پرنده ها را
بی خود تلخ نکنم.
آبادان21/4/86
هزار دوزخ زشت را آورده ام
تا بهشت را
بر درگاه اتاقی که بود چال کنی
این من ام قدیس رویای جنوب
با تسبیحی که یک دانه کم دارد