1
ترجیح بندِ لِی!
آمد/
نشست رو به رویم
و چشمهایش را
ریخت روی میز.
ارجاعم داد به لِیلِی
به شهاب کوچکی بر شش
و روحی نفتی
که جفت جهنم آورده بود.
"من از یک زندگی مشترک حرف نمی زنم!"
باید گریسته بود آنشب
که خانه را به خانه ترجیح داد
علف را به نیشکر
و رفت
رو به در ایستاد
تکرار کرد:
کدام قله؟!
کدام اوج؟!
و این آخرین پُک
به سلسله مراودات راهِشیری بود
که برگشت
سینهاش را شکافت
نافلهاش را درآورد
و بیمقدمه
به بمبهایی که در قادسیه افتاد
اشاره کرد.
کیفش را گرفتم
روسریاش را آبی کرد
گفت: زمین!
یعنی که شاخم نصف شده!
*- وامی از: سهیل غافلزاده
2
میم!
اين دستهای توست
که در شرايط مساوی سه چيز است
اول پرندهای که نمیخواند
دوم پرندهای که نمیخواند
فکرکنم اسم کوچکی را
از پردههای گيج نمیفهمم.
اما اين تويی ميم!
که دست های موريانه را
به آغوش کشيده ای
و کوچکی آنقدر که شلوارهای مخدر
نجاتت نمیدهند.
راه رفتن تو تا مقام ابرها
به انضمامِ
شمردن پلههای تا ملکوت
چطور بگويم نظم اين شريطه را
به هم ريخته!
حالا که مجاب شدی
دنبال سطرهای درخشان نباش
فقط سر به هوا
به دستهايت نگاه کن
قول میدهم روزی شش بار
از تکليف تو روشن باشم
که اين روزها شديدا
"به نام گذاری بادها مشغولم"
و اين پرنده عجيب
حواسم را پرت می کند
که اولا!