ذهن بزرگ دو جنسی است ذهنی که منحصرا مردانه یا زنانه باشد نمی تواند خلاق باشد.
ویرجینیا وولف
"تعریف از جنسیت خود همیشه مشکوک و اغلب احمقانه است بعلاوه در این مورد خاص چگونه می شد آن را توجیه کرد نمی توان پای نقشه ایستاد و گفت آمریکا را کریستف کلمب کشف کرد و او زن بود یا سیبی برداشت و گفت قانون جاذبه را نیوتن کشف کرد و نیوتن زن بود یا هواپیماها را در آسمان نشان داد و گفت که هواپیما را زنان اختراع کرده اند روی دیوار نشانه ای وجود ندارد تا بتوان بلندی قامت زنان را اندازه گرفت ابزاری برای اندازه گیری وجود ندارد که خیلی دقیق و مرتب بر حسب سانتی متر تقسیم شده باشد و بتوان خصوصیات مادر خوب یا محبت مادر- دختر یا وفاداری خواهر یا قابلیت که بانو را اندازه گرفت." همواره زندگی زنان دستخوش تغییرات کیفی و کمی بوده که وسعت چنین تحولاتی برای زن تغییراتی ریشه ای به همراه داشته اگر چه در مقابل زندگی مردان کمتر دستخوش این سری تغییرات بوده است بحث اصلی صحبت راجع به نحوه تغییر تحولات در راستای جنسیت زن می باشد در واقع غرض اصلی بیان جنبش رهایی زن از دیدگاهی تازه است یعنی معطوف ساختن ذهن او به اصل جنسیت خود بطوریکه بر خلاف زن نوین به زن روستایی و سنتی به هزار و یک شیوه زنانگی او یادآوری می شده لذا حتی گذشت زمان و دوره نیز آگاهی او را نسبت به اساس جنسیتش از او نمی گرفته. انقلاب صنعتی آغازگر حضور زن در عرصه اجتماعی ست بطوریکه اولین باری که زن به عنوان موجودی مستقل و مجزا وارد بازار کار می شود از آغاز انقلاب صنعتی بوده است لذا تولید اجتماعی برای زن به دو دسته تقسیم می شود قسمتی که مربوط به تولید اجتماعی خانگی است و قسمتی که مربوط می شود به خارج از محیط خانه البته نا گفته نماند که قبل از ماشینی شدن و سرمایه داری تولیدی زنان همواره در اجتماع بوده اند اما به دلیل جسمیت ضعیف تر وظایف سبکتری بر عهده داشته اند و تنها تفاوت آن با شرکت در تولیدات سرمایه داری در این بوده که اکنون به عنوان همسر یا دختر فلانی صرفا مطرح نبوده اند بلکه دارای هویتی کاملا مستقل و استقلالی اقتصادی هستند و این تفاوت حضور زن در شیوه های سرمایه داری و ما قبل سرمایه داری است. "زن معمولا در شیوه های ما قبل سرمایه داری پولی از کار فرما دریافت نمی کند و حتی پول خود را مستقلا خرج نمی کند و حتی فروش کالاهای دستی زنان نیز به عهده مردان بوده به دلیل وابستگی زن به محیط خانه و خانواده و عدم آشنایی دقیق او با بازار کار" با این همه اگر چه زنی سنتی پولی را مستقلا دریافت و یا خرج نمی کرده است اما از میزان سهیم بودن خود دراقتصاد خانواده کاملا آگاهی داشته و می دانسته که منبع تولید ثروتی برای خانواده است اما آنچه که بر می آید این است که شیوه های تولید سرمایه داری را به مسئله هویت زن ارتباط دهیم بطوریکه هر چه زنان به کارهای مردانه و مربوط به مردان بیشتر تمایل داشته باشند و به آن بپردازند جهان بینی و ارزشها و ادراکات آنها را اتخاذ کرده و لذا هر چه بیشتر با جهان بینی، برخوردها و نگرش های اصلی جنس خود بیگانه شده و بتدریج آنچه از زنانگی اشان باقی می ماند تلاش جسمانی و توانایی زایش آنهاست و در نتیجه در پی کسب آگاهی، هر چه بیشتر خود را مقایسه می کنند برابری حقوق برایشان با ارزش تر می شود و هر چه توانایی های برابرشان را بیشتر تجربه می کنند برابری برایشان حکم شباهت و همسانی پیدا می کند لذا اگر شیوه تولید سرمایه داری هویتی مستقل را برای زنان به همراه دارد هویت غریزی و جنسی اصلی آنان را از آنان گرفته و این آغازگر ایجاد شخصیت شکاف یافته در دنیای زن می باشد بعلاوه پیامد دیگر حضور زن در شیوه های نوین سرمایه داری ایجاد انگیزش رقابتی است و این از لحاظ روانی عاملی دیگر در تشکیل شخصیت شکاف یافته زن می باشد و به دنبال آن حس رقابت زن در محیط خارج از خانه به داخل خانه نیز کشیده شد و در نتیجه حضور زن در اجتماع باعث رشد کیفیات مردانه بیش از حد لزوم در او گردیده لذا میان گرایش های طبیعی (زنانه) و گرایش های اکتسابی (مردانه) زن دچار پارگی می شود و در نتیجه همچنان که هویتی را در سطحی بدست می آورد در سطح دیگری مجبور به از دست دادن هویتی می شود در این راستا زن نوین و غیر سنتی تنها از طریق جسم و برخی ویژگی های هورمونی است که به تفاوت خود با مردان آگاهی می یابد و همچنان به دلیل وجود جوامع مرد سالارانه او با زن بودن خود در تضاد وتعارض قرارمی گیرد و متاسفانه مساله زمانی بحرانی تر می شود که سایر تبعیضات اجتماعی- اقتصادی، قانونی هم روی کار می آید. اما اشتباه بزرگ مربوط به مساله زن در این است که جهان بینی زن با دنیای مردانه مقایسه شده و در پی آن این جهان بینی مردانه است که جهان بینی انسانی تلقی می شود. "آشکار است که ارزش های زنان اغلب با ارزش هایی که به دست جنسیت دیگر وضع شده متفاوت است طبیعتا چنین است با این حال این ارزش های مردانه است که غالب است مثال اینکه فوتبال و ورزش مهم است اما لباس خریدن و مد پرستی بی ارزش. فلان کتاب چون درباره جنگ است مهم است اما بهمان کتاب بی اهمیت است زیرا به احساسات زنان در اتاق نشیمن می پردازد." لذا زنان با مردان مقایسه شده و مادون در نظر گرفته می شوند و هرگز این اندیشه از ذهنمان نگذشته که شاید نگرش زنان و انتظارات او از زندگی متفاوت با مردان باشد. لذا به دلیل داشتن نقش زایندگی و نگهدارندگی نژاد انسانی و همچنین داشتن جهان بینی ای هنرمندگونه دستیابی های مادی برای او چندان جذابیت نداشته و این مهم می تواند دلیل خاموشی تاریخی زن نسبت به بیدادهای جنسی او باشد بنابراین اولین گام شناختن ویژگی های زنانگی و کشف تفاوتها و ارزش گذاری بر آنهاست چرا که اغلب دنیای زنان همواره یا به دست مردان یا به دست زنان زن گرا معرفی شده است. "از خود پرسیدم نکند خشم در مردان به گونه ای همزاد و ملازم قدرت است؟ برای مثال آدم های ثروتمند اغلب خشمگین اند زیرا گمان می کنند آدم های فقیر می خواهند ثروتشان را تصاحب کنند" " یا زمانی که پروفسور بیش از حد و موکدا بر حقارت زنان اصرار می ورزیده نه به حقارت زنان که به برتری خود فکر می کرده این چیزی بود که با عصبانیت و تاکید بسیار از آن دفاع می کرد زیرا برایش جواهری بود با ارزش استثنایی" با این همه چرا زنان بیش از دو هزار سال سکوت کرده اند اگر طبقه ای منکوب شده و سرکوب شده هستند چرا بالاخره در سراسر تاریخ تمامی ملت های تحت ستم به شرایط خود دست به اعتراض زدند اما زنان تنها تا این اواخر واکنشی مشابه از خود نشان نداده اند در این راستا نباید فراموش کرد که زنان زاینده طبقه حاکم یا مردان هستند لذا اعتراض بر علیه آنان اعتراض بر علیه پدران و فرزندان خود ایشان می باشد و این می تواند دلیل تفاوت زنان با سایر قشرهای ستمدیده باشد اما اگر از بعد عاطفی قضیه بگذریم چرا زنان نمی کوشند تا از قدرت زایش و پرورش در جهت تغییر طبقه حاکم بر خود استفاده کنند آیا این نشان تاریکی، جهالت و نادانی آنهاست در این صورت آیا باید تصور کنیم که زنان نادان ترین قشر ستمدیده هستند و یا نه شاید داستان روال دیگری داشته باشد! آنچه که سوال است این است اگر دلیل غیبت تاریخی زن در عرصه های روشنفکری در گذشته به دلیل سرکوب شدن و مظلوم بودن و جهالت او بوده است چرا اکنون که بسیاری از موانع برداشته شده و زنان برابری ها و توانایی های هوشی و ذهنی خود را به نمایش گذاشته اند بعد از یک سده هیچ زن نوآور و مکتب سازی به بزرگی مردان دیده نمی شود و نبوغی به بزرگی نبوغ مردان در آنها صورت نگرفته دلیل چیست؟ شاید واقعا ادراک و دریافت آنان از خودشان چیزی متفاوت از ستم دیدگی اشان باشد و اگر در اینجا موضوع را به سمت بحث در مورد خلاقیت سوق دهیم شاید بتوانیم بفهمیم که چرا با وجود از بین رفتن بسیاری از موانع تصویر و سناریوی بنیادین برای اکثریت زنان همانند گذشته است در این راستا تاثیرات فرهنگی بسیار پایا و پایدارند که این عامل می تواند پرورش دهنده بخشی از تداوم نقش سنتی زنان باشد اما به جز این چه چیز باعث می شود برخی از سنت ها پایدار و برخی دیگر ناپایدارتر به نظر برسند؟ رابطه نزدیکی بین سنت و طبیعت وجود دارد لذا ژرفنا و عمق و میزان وابستگی هر سنتی به طبیعت میزان تغییر پذیری آن را نیز به همراه دارد بنابراین اگر تقسیم کار سنتی با وجود تغییرات ریشه ای اجتماعی و اقتصادی همچنان به قدرت خود باقی ست باید نتیجه گرفت که وابستگی قدرتمندی به طبیعت داشته بطوریکه حتی جنبش زنان و انقلاب کمونیستی نتوانست تغییری آنچنان در نقش سنتی زنان ایفا کند. می دانیم که خلاقیت انگیزشی برای جدا کردن انسان از سایر موجودات است و در واقع شکل بخشیدن به چیزی ست که قبلا نبوده است و می تواند به دو نوع عینی و ذهنی باشد اگر اکنون خلاقیت را در نیاکان خود دنبال کنیم و به بررسی زمینه های ایجاد خلاقیت در آنها بپردازیم می بینیم که مردان اجداد ما برای بدست آوردن شکار مجبور به ترک خانه حتی برای مدت های طولانی می شده اند در این راستا زنان با کودکان و پیران تنها می مانده اند لذا ممکن بوده است که با کمبود آذوقه و مواد غذایی رو به رو شوند آنها ناگهان می اندیشیدند که زمانی خرگوشی خوراکی نارنجی رنگی را از زمین بیرون آورده و یا میمونی چیزی زرد رنگ را از درختی پایین انداخته لذا این طلوع گیاه شناسی، گیاه درمانی و باغبانی و ... بوده است. بعد از آن زن برای نگهداری مواد غذایی پیدا شده به ظرفی برای نگهداری احتیاج دارد و این طلوع سفال گری، سبد بافی و ... است تا به اینجا زن به اندازه مرد خلاق است در نتیجه زن بعد از ابداع ابزارهای مورد نیاز خود دیگر با نیازهای بیرونی تحریک و برانگیخته نمی شود و انگیزش عینی خلاقیت در او خاموش می گردد چرا که هدف او حفظ فرزندانش بوده لذا با برآورده شدن این مهم در جهت تکامل بیشتر کشفیات خود بر نمی آید بنابراین انگیزش خلاقیت در زن به دلیل تغییر ناپذیری و یکسانی ابزار کارش و به دلیل شرکت نسبتا منفعل او در امر تولید اجتماعی از کار می افتد گذشته از این خلاقیت نیازمند وقت آزاد است. "شوپنهاور می گوید میان مادری و نبوغ همیشه جنگ است" و زنان ما کارگران تمام وقت بیست و چهار ساعته هستند اگر از بعد مادی خلاقیت بگذریم و به بعد معنوی آن بپردازیم که منجر به پیدایش آثار هنری می شود در این قلمرو است که نابغه کاشف یا بنیان گذار در زنان نمی بینیم و آن به دلیل عدم وقت آزاد آنان می باشد لذا با این همه سرشت فعالیت هنری آنان باید به طریقی باشد که با بچه داری و زایندگی آنان در تضاد نباشد در این راستا باید حداکثر انقطاع را داشته باشد، برای دوره بارداری خطرناک نباشد، خطری برای کودک نداشته باشد، به حداقل هوشیاری و تمرکز آگاهانه احتیاج داشته باشد در اینجا معلوم می شود که چرا زنان خلاق به مفهوم مردانه کلمه نداریم زیرا آنان در واقع وقت چنین فعالیت هایی را نداشته اند. اما نکته ای که در باب خلاقیت زنان حائز اهمیت است این است که زایمان و زایش اوج خلاقیت آنان است اگر خلاقیت آفریدن چیزی است که از پیش نبوده لذا زایمان اوج و کمال این عمل است هر انسانی شاهکاری ست که زن می آفریند قطعه ای هنری که قابل مقایسه با هیچ اثری نیست البته چنان تجربه در هم شکننده و خلسه آوری است که شاید یکبار برای همیشه انگیزش خلاقیت را در زن پاسخ گو باشد "بنا به آماری که در مجله ای آمریکایی به چاپ رسید 28-26 درصد زنان متخصص و دارای مشاغل عالی آگاهانه تصمیم گرفته اند که بچه دار نشوند زیرا نمی خواهند از کار و حرفه و تخصص خود دور شوند در این مورد انگیزش خلاقیت از راههای زنانه برآورده نخواهد شد و باید به شیوه های مردانه سیراب شوند اگر این روند ادامه یابد بزودی شاهد زنان خلاق، بنیان گذار و نوآور و نابغه خواهیم بود، لذا علاوه بر این استقلال فکری به عوامل مادی وابسته است زنان همواره فقیر بوده اند و این خود می تواند دلیل دیگری بر عدم پیدایش نبوغ در آنان باشد "زن به خود اعتماد ندارد و ضعف جسمانی و وابستگی اقتصادی اش همه جا او را تحت فشار قرار می دهد" لذا زنان تنها زمانی مادون به نظر می رسند که با معیارها و ارزشهای مردانه مقایسه شوند "آدم دوست ندارد بشنود که ذاتا از یک مرد حقیر پست تر است". اما حقیقت این است که جایگاه حقوقی- اجتماعی- قانونی- اقتصادی زن در وضعیتی مادون نسبت به مردان قرار گرفته اما ایت تنها یک شیوه تفکر مادی گرایانه است لذا فراموش کرده ایم که سایر مسئولیت های زن حتی می تواند او را در سطحی برتر از انسانیت هم قرار دهد بویژه زمانی که حاضر است در این جهان کاملا مادی وظیفه اش را رایگان انجام دهد به نیرویی ابرانسانی نیاز دارد. در واقع کار تمام وقت و رایگان زن بخشی از تولید اجتماعی است اما چون رایگان است طبیعتا ارزش و ضرورتش کمتر دیده می شود"پول به هر آنچه دلیل مجانی بودن سطحی و جزئی به حساب می آید شان و اعتبار می بخشد" لذا برای آنکه بتوانیم تخمینی از ارزش کار خانگی داشته باشیم کافیست بهای آن را محاسبه کنیم لذا اگر ساختار زیر بنایی و رو بنایی مرد سالارانه به رغم تلاش زن گرایان همچنان ادامه دارد به این دلیل نیست که زنان در جهل و عقب افتادگی به سر می برند بلکه از آن روست که نیمه زنانه جامعه زندگی خود را در کنار فرزندانشان رضایت بخش و پر معنا همراه با رشد و تکامل معنوی یافته و ادراک کرده اند لذا آن حقیقت نهایی را که مرد آن را با اشراق، نیروانا، عرفان شدگی، رازآموز به دست می آورد و دنبال می کند زن یا فرزندانش آن را می یابد لذا نبوغ زن به معنای زنانه سخن در تکامل فرزندانش نمو می یابد "نبوغ در مادری همان اندازه امکان دارد که نبوغ در سیاست و جنگ درباره برابری در نبوغ نباید از روی برابری در قدرت یا توانایی در اجرای امور یا مهارت مساوی حکم کرد بلکه برابری در نبوغ را باید از روی توانایی در اجرای مشاغل و وظایفی دانست که طبیعت بر هر یک از زن و مرد تحمیل کرده است".
برگرفته از کتاب های:
1) زن و مادر اثر رویا منجم
2) اتاقی از آن خود اثر ویرجینیا وولف
3) لذات فلسفه اثر ویل دورانت