> چرا بین ابروهایت لکه ای قرمز
> است ؟
>
> جواب از طرف مادرش :
>
> اولین قناری از راه رسید و کنار
> پنجره نشست . نگاهی به روبرو
> انداخت . سرش را به زیر انداخت . به
> سمت چپ نگاه کرد . شیشه پنجره را
> دید شکسته . تکه ای شیشه را برداشت
> و گردنش را برید .دومین قناری از
> راه رسید .اول به قناری مرده و بعد
> به جلو نگاه کرد . سرش را به زیر
> انداخت .به سمت چپ نگاه کرد .تکه
> شیشه خونی را برداشت و گلویش را
> برید .سومین؛چهارمین؛... . همه
> قناریها به تقلید، کار را تکرار می
> کردنند. نوبت به آخرین قناری رسید
> .روی تکه شیشه خون زیادی لخته شده
> بود و نمی برید . قناری نگاهی به
> دوربر خود انداخت . رنگ گاهگل
> دیوار به سرخی میزد . کنار پنجره
> گودال کوچکی بود که پرشده بود از
> خون قناریهای مرده . قناری خودش را
> در گودال انداخت و خفه کرد .آخرین
> قناری که مرد دخترم ترسید. جلو
> چشمهاش تپه ی کوچکی از قناری های
> مرده درست شده بود .به قناریها
> خیره شد ، به طرف من نگاه کرد ؛
> دوباره به قناریها خیره شد ،
> چشمهایش را بست و لکه ای سرخ روی
> پیشانییش بین دو ابرو افتاد.