1
وولف و تاثیر ش بر جریانهای ادبی زنان
در قرون هجده و نوزده میلادی ، هنجارها وارزش های مرد سالارانه ای که بر زنان تحمیل می شد، چنان بود که زنان بر خلاف میل خود، هویت مردانه برمی گزیدند و آثار خود را گاهی با هویت های جعلی مردانه می نوشتند تا مورد استقبال قرار گیرد. برای مثال به جورج الیوت می توان اشاره کرد.ُ
جایگاه زن در ادبیات، همیشه با جدلی همراه بوده که بیشتر مربوط به جنسیت آنها و نقش پذیریهای متفاوت در دو بعد خالق اثر و حضور در متون ادبی بوده و هست!
تصاویری که تاریخ ادبیات از زنان به دست داده تصاویری متناقص چون زن جادوگر ، جوان نابالغ ، انسان وسوسه گر ، مادر فداکار ، اسطوره مرگ ، زن ایثار گر و فرشته سان و مهربان و ... بوده است .
معمولا نقش پذیری زنان در حوزه ادبیات قرون گذشته ، پیوندی عمیق با نقش مادرانه ، همسرانه و یا زنانه داشته و بیشتر نمودهای زن به این نقش ها ارتباط می یافته است! به گفته وولف:" زن ، همان فرشته در خانه بوده است ". اما با تمام این اوصاف زنان در مقطعی از تاریخ به نوشتن پرداختند و حضور خود را متفاوت تر از جایگاه تعریف شده شان رقم زدند و نویسندگان نام آور و مشهوری را از خود به جامعه ی ادبی تقدیم کردند.
نهضت های مختلف از جمله نهضت فمنیستی همیشه به کمک زنان آمده اند تا ارزش واقعی آنها را در عرصه های سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و ادبی رقم زنند . جریان های فمنیستی با توجه به موج های ایجاد شده در سطح جامعه در مقطعی به اوج خود رسید که برخی از افراد خواسته یا نا خواسته بر آن موثر بودند.
درایجاد موج فمنیسم ادبی، می توان به تآثیر مقاله ی معروف جان استوارت میل ، با نام" تابعیت زنان " در سال 1869اشاره ای داشت که در آن" میل "بر این نکته تآکید میکند" که زنان از خود ادبیاتی ندارند چرا که شرایط اجتماعی آنها را واردار می کند مقلد ِ کور ِ نوشته های مردانه باشند و چنین ادبیاتی در مقایسه با الگو های فرهیخته و مجرب ،ناقص و بی ارزش می ماند" . و این به نوعی محرک نگاه جدی تر زنان به حضور در عرصه های ادبی شد.
نهضت فمنیسم حیاتش را به جسارت پیشگامان خود مدیون است که در اوج محدودیت اجتماعی و خفقان ، صدای حقانیت خود را به گوش جهانیان رساندند . ویرجینیا وولف از آنجایی که دست به قلم داشت و به عنوان رمان نویس و مقاله نویس فعالیت می کرد ، تاثیر بسیار زیادی بر نقد و حرکتهای فمنیستی داشت و در" اتاقی از آن خود" با صراحت ،مسئله استقلال و هویت زنانه را مطرح کرد . وولف
به عنوان یکی از زنان برجسته و نو گرای نویسنده در قرن گذشته ، راه پیچیده ای را طی کرد. او با سبک مخصوص خود کمی دیر شناخته شد .سبک وولف منحصر به فرد است و به تعبیر شاهرخ مسکوب ،" وولف نویسنده ای است که هیچ چیز و همه چیز را می گوید . چیزی برای گفتن ندارد . اگر چه خیلی چیزهای گفتنی دارد و می گوید . هرچه هست پنهان است انگار با خودش حرف می زند . نقال عجیبی است . قصه پرداز توانایی است که قصه ندارد..."
علاوه بر جنبه های ساختاری داستانهای وولف ،شخصیت و نوع تفکر او کاملا متفاوت است. او معتقد بود که شرایط طبیعی و جسمانی زنان و مردان کاملا متفاوت است ، پس آثارشان هم متفاوت خواهد بود.او واقع گرایی را بسیار مهم می دانست .
نقش نوشته های وولف در ایجاد موج نویسندگی زنانه بسیار زیاد بود. او همواره سعی میکرد به تجمعات زنان بها دهد و آنها را جدی بگیرد.گرایش وولف به گرد همآیی های اجتماعی آنچنان بود که او در فعالیت های زنان مدام شرکت می کرد و به عنوان سخنران غالبا مطالبی را می خواند . وولف این نوع فعالیت را همپای فعالیت های ادبی خود پیش می برد و به اهمیت حضور زنان در این نشست ها تآکید بسیار داشت! زندگی خصوصی وولف نیز سرشار از فراز و نشیب هایی است که او را تا مرز خودکشی و جنون کشاند. ویرجینیا در زندگی اش مورد تعرض برادر ناتنی اش قرار گرفت که تاثیر بسیار منفی بر او گذاشت به طوری که دچار افسردگی شدیدشد و دوبار دست به خودکشی زد.او تجربه مادر شدن را نداشت و در جایی از نوشته های خود میگوید:جالب است ،بسیاری از نویسندگان بزرگ فرزند نداشته اند ! شاید این برای وولف یک امتیاز بود زیرا که او نویسندگی را مانند فرزند خود میدانست و همواره در پی پرورش آن بود.
از آثار او میتوان به ، ( اتاقی از آن خود ) ، ( سفر خروج ) ، ( خانم دالووی ) ، ( به سوی فانوس دریایی ) ، ( ارلاندد ) ، ( خیزابها ) اشاره کرد، که همه آنها به نوعی به جایگاه زنان نگاهی دارند و زندگی و جایگاه زنان را نقد میکند.در آثار وولف نوعی سادگی بیان به همراه واقعگرایی دیده میشود که با پرداختن به مساییل اجتماعی ،بسیار دلنشین و جذاب می شود.افسردگی وولف به خلق آثار او لطمه ای وارد نکرد بلکه نگاه او را به مسایل روانشناختی و جامعه شناختی نیز دقیقتر کرد.
وولف در سال 1941 خودکشی کرد .
2 - مروری بر نقد فمنیستی
ريبكا وست، نويسنده و منتقد بريتانيايي خاطر نشان مي كند، «راستش من خودم هنوز دقيقاً نتوانسته ام بفهمم فمينيسم چيست،
مي كنم كه مرا از آدمي فقط مي دانم هر وقت نقطه نظراتي را ابراز توسري خور يا روسپي متمايز مي كند، مرا فمينيست مي خوانند.*
شوالتو معتقد است که دو وجه نقد فمنیستی وجود دارد " نقد و نقد جنسی . "شوالتر تاکید می کند آنان که بر نقد تکیه می کنند . نهایتا توجه خود را بر زن به عنوان مصرف کننده ادبیاتی متمرکز می کنند که توسط مردان تولید شده . همانطور كه جوديت فترلي، بي پروا، يادآور مي شود، «ادبيات امري سياسي است،» و سياستِ آن «مذكر است".
برخلاف " نقد " که تاکید زیادی بر ادبیات مردانه دارد ، هدف " نقد جنسی " ارائه ی محکمه ای زنانه برای ارزیابی ادبیات زنانه است تا الگو های نوین در ارتباط با زندگی ، سبک و تجربه زنان ارائه دهد ، نه این که الگوها و نظریه های مردانه را اقتباس کند .
معمولا نقد فمنیستی یا نقد جنسی دارای رویکرد و مراحل مختلف است که می توان به سه مرحله اساسی و رویکردی آن اشاره کرد ، اول، مرحله ای که نوعی همسان سازی مردانه در آن کاملا مشهود است و به چشم می آید به این صورت که نویسندگان زن برای اینکه پذیرفته شوند هویتی مردانه می یافتند وبه گونه ای همسو با دیدگاه و یا حتی ادبیات و نوشتار مردانه می شدند که به مرحله زنانه یا "(1880-1840م)معروف میباشد.feminine"
مرحله دوم ، مرجله انتقادی بود که بسیاری از نویسندگان به انتقاد از هویت مردانه و گاه ادبیات و نوشته های مردانه دست می زدند و در صورت نیاز ، یک ارتباط تعریف شده با جنس مذکر در آثار خلق میشد و به چشم می آمد اما رویکرد اصلی دفاع از حقوق پایمال شده و نوعی اعتراض بودکه به مرحله فمنیت معروف بود(1920-1880) . در مرحله سوم ، معمولا هویت زنانه مورد توجه بود و همواره زنان در نوشته های خود به دنبال جایگاه خود و حفظ استقلال و هویت خود بوده اند .و در پی کشف و معرفی هویت و توانمندی مستقلی بوده اندکه مرحله femail))(1920تا کنون) می باشد.
جنبش و نقد فمنیستی مدیون کلیه نویسندگانی است که با موضوع زنان وتعریف ِ حفظ حقوق و هویت خواهی آنها دست به قلم برده اند و داستان ، مقاله و گزارشاتی ارائه کرده اند.
ویرجینیاوولف از جمله کسانی است که آثار خود را در راه دست یابی به جایگاه زنان و حفظ استقلال آنها خلق کرده ، " اتاقی از آن خود " یکی از مهم ترین آثار وی با این رویکرد می باشد.
وولف یکی از اساسی ترین باورهای فمنیستی را رهبری کرد و آن مبتنی بر این بود که "جنسیت یک ساختار اجتماعی است تا تبلور مطلق غریزه " .
در نقد فمنیستی به شکل ظاهری اثر نیز توجه می شود به صورتی که برخی معتقدند که متن های زنانه از واژه های مصطلح دنیای زنانه می آید و بستری زنانه دارد و متن مردانه دارای روح و واژگان مردانه است . نقد فمنیستی در تمامی ابعاد ، زنان را نقد می کند ، جایگاه زن در خانواده ، اجتماع ، اقتصاد ، سیاست و ....
این نوع نقد با حرکت های اجتماعی آغاز شد و پایه گذار این نوع نقد متفکرانی بودند که نگاه خود را معطوف به زنان کرده بودند .
" اتاقی از آن خود"
"...بسیار تاسف آور است زنی که می تواند چنین اشعاری را بسراید و ذهنش با طبیعت و تفکر سر و کار داشته باشد . ناگزیر به خشم و تلخ کامی رو آورده بود ، .... از خود پرسیدم ، ولی او چگونه می توانست مقاومت کند ؟. لابد خود را در اتاقی بیرون از شهر زندانی کرده بود تا بنویسد... ." *1
وویرجینیا در کتاب خود جایگاه زن را در عرصه ادبی بررسی میکند و در جای جای کتاب تآسف خود را از عدم حضور واقعی زنان در عرصه های مختلف ابراز میدارد.ا
نگارش این کتاب در سن 47 سالگی وولف صورت می گیرد . وی نگارش این کتاب را همراه با تولید موج منفی نبست به خود می داند . همانطور که می گوید : "من را به عنوان فمنیست اگر نخوانندبه من حمله خواهند کرد و مرا تلویحا هم جنس باز خوا هند خواند . می ترسم این کتاب را جدی نگیرند و کسی آنرا نخواند . با خودم می گویم . مهم نیست . اشکالی ندارد . اما من با اعتقاد و عشق آنرا نوشتم ."
کتاب" اتاقی از آن خود" متن کامل شده ی دو سخنرانی است با عنوان" زنان و داستان نویسی" است که وولف در اکتبر 1928 در دو مرکز تحصیلی زنان نیرمام و گرتن در کمبریج ایراد کرد . متن گسترش یافته آن در اکتبر سال 1929 با نام " اتاقی از آن خود " منتشر شد . زمانی که این دو مقاله ارائه شد . وولف به توانمندی و مهارت کامل در نویسندگی دست یافته بود .
کتاب" اتاقی از آن خود" ، شامل شش فصل است . در هر یک از این فصل ویرجنیا وولف تلاش می کند تا به یکی از جنبه های زندگی زنان ، هنر ، نویسندگی ، و محرومیت های ایشان بپردازد . اندیشه ی آفرینش خواهد شکسپیر در همین کتاب به ذهن او می رسد که یکی از خلاقیت های ادبی است .
علاوه بر این ویرجنیا یک تکنیک خاص را در این کتاب به کار می برد و آن هم
این است که او زنی خیالی را می آفریند و روایت را از زبان او آغاز می کند .
بنابراین من ( مرامری بیتون ، مری کار مایل ، مری سیتول یا هر نامی که دوست دارید بنامید این مسئله هیچ اهمیتی ندارد .
کتاب اتاقی از آن خود در فصل اول با پرسشی شروع می شود . اولین کلمه و ترجمه فارسی (اما)، ممکن است بگویید ما از تو خواستیم درباره ی زن و داستان سخن بگویی این چه ربطی به اتاقی از آن خود دارد ؟
وولف در آغاز به این نکته اشاره می کند که شاید از او خواسته شده درباره ی مباحثی از جمله ( زن و ساختگی بودن آن ) ، ( زن و داستانی که درباره ی او نوشته شده ) و( یا زن و داستانی که می خواهد بنویسد ) صحبت کند . او معتقد است که درباره ی زن و داستان به راحتی نمی توان صحبت کرد و شاید ترکیبی از سه موضوع مذکور بتواند کمی از اهداف موضوع زن و داستان را بازگو کند و وولف می گوید ، زن و داستان ، تا آنجا که به من مربوط می شود مشکلی لا ینحل باقی می ماند . همچنین می گوید : " تنها کاری که از دست من بر می آید این است که عقیده خود را در مورد نکته کو.چکی ابراز کند زنی که می خواهد داستان بنویسد باید پول و اتاقی از آن خود داشته باشد . " شاید در وهله اول به نظر کمی ساده انگارانه بیاید،" اتاق و پول " ، اما در بطن زندگی های نویسندگان زن که وارد می شویم و مشکلات آنها را بررسی می کنیم می بینیم که این نگاه کاملا تجربه شده و نه از سر اتفاق است و به نوعی کنایه به استقلال زن در خانه و جامعه است !
بخش اول فقط به تعریف عبارت " زن و داستان نویسی " می گذرد . وولف معتقد است که زنان با مردان متفاوت هستند و در این بخش زن به نوعی تعریف و یا به گونه ای آنالیز شده است .
فصل دوم کتاب فضای داستان عوض می شود و راوی در پی یافتن جواب سؤالهایی است که در ذهنش نقش بسته است .
"از خود پرسیدم ، اگر حقیقت در قفسه های موزه بریتانیا پیدا نشود ، کجا می تواند باشد ؟ وولف سؤالهایی از این دست از خود می پرسد ، چرایی بین زن و مرد و مرز بین واقعیت و حقیقت را !
هر سال چند کتاب درباره ی زنان نوشته می شود ؟ هیچ می دانید چند تا از این کتابها را مردان می نویسند ؟ خبر دارید که احتمالا درباره ی شما بیش از هر جانوری در این عالم صحبت می شود ؟!"*2
وولف در این کتاب با دیدگاه فمنیستی، جایگاه زن را نقد می کند و از آن سو هم متن با یک رویکرد فمنیستی زن را تعریف می کند .
بررسی اتاقی از آن خود در ژانر ادبیِ ِمقاله ، از اهمیت آن به عنوان یک متن فمنیستی نمی کاهد . بلکه به نوعی ساختار شکنی موضوعی و مضمونی را نشان می دهد که نویسنده با آگاهی کامل دست به آن زده است . نگاه نو به زن و نه از سر تضاد یا هم سو شدن با مرد بلکه به عنوان یک زن در جامعه ی ادبی و اجتماعی !مقاله هایی که با ادغام با هم داستانی از زندگی ،جایگاه و تاریخ زنان را روایت میکند.
فصل سوم کتاب ،فصلی است که خلاقیت نویسنده کاملا مشهود می شود و خواهری برای شکسپیر خلق می شود به صورتی که وولف برای توصیف وضعیت زنان در عصر الیزابت و شرایط آنها ، برای شکسپیر خواهری تصور می کند و شرایط سخت زنان را در آن دوره بررسی می کند ! وولف با تآکیدی در کتاب برای یافتن این شرایط می گوید : "به طرف قفسه کتابهای تاریخی رفتم و تاریخ انگلستان را به قلم پروفسور توولیان برداشتم . باردیگر به مدخل ( زنان ) مراجعه و موقعیت زنان را پیدا کردم. به صفحات اشاره شده رجوع کردم و خواندم ، کتک زدن حق مسلم مرد بود و بدون شرمندگی در میان طبقات بالا و پایین اجتماع رواج داشت ....)"*3
در این بخش ویرجنیا با زیرکی خاص ،تفاوت جایگاه زنان و مردان را در رسیدن به مقام نویسندگی بررسی می کند. او شرایط اجتماعی و خانوادگی رایکی از عواملی می داند که همواره سد راه پیشرفت زنان بوده است . او شرایط واقعی زمان شکسپیر را در برای شخصیت ذهنی خواهر شکسپیر بررسی می کند و می گوید که : " او را به مدرسه نفرستادند ، او شانسی برای فراگیری دستور زبان و منطق نداشت ، چه رسد به خواندن آثار هوراس و ویرژیل !گهگاه کتابی به دست می گرفت . احتمالا یکی از کتابهای برادرش را و چند صفحه ای رامی خواند . اما همان وقت والدینش سر می رسیدند و به او می گفتند که جورابها را وصله کن یا مواظب غذا باش تانسوزد و این قدر سر توی کتابها نکن ! "*4
ویرجنیا نگاه معترض خود را به جایگاه زنان در این بخش به صورت کاملا مشهود و مقایسه ای ارائه می دهد . او نهایتا به این نتیجه می رسد که اگر خواهر شکسپیر با نبوغ خود ِ شکسپیر در قرن شانزدهم می زیست قطعا دیوانه می شد.
وولف تآکید میکند: هر زنی که در قرن شانزدهم با استعدادی شگفت به دنیا می آمد قطعا یا دیوانه می شد ، یا خود را می کشت ، یا عمر خود را در کلبه ای بیرون دهکده در انزوا می گذراند و مردم او را نیمه ساحر یا نیمه جادوگر می پنداشتند . از او می ترسیدند و مسخره اش می کردند . زیرا با اندکی استعداد در روانشناسی می توان دریافت که دختری با ابن استعداد و غرایز آن قدر با مانع روبرو می شد و آن قدر غرایز متضاد ِ خودش او را عذاب می داد و از درون می خورد که سلامتی و عقلش حتما زایل می شد ! "*5
نگاه ویرجنیا یک نگاه منطقی و تحلیل گر است . او به راحتی از کنار موضوعات نمی گذرد و حتی به سطحی ترین اتفاقات هم عمیق می نگرد و از زوایای مختلف آنرا بررسی می کند !
فصل چهارم به بررسی جایگاه و وضعیت زنان ِ نویسنده در تاریخ انگلستان می پردازد . در این فصل او به افرابن اشاره می کند که اولین زن انگلیسی است که به عنوان یک نویسنده حرفه ای زندگی را گذرانده و تفکرات فمنیستی اش پایه گذار حرکتهای فمنیستی بود . وولف در جایی از این کتاب می گوید : اکنون که افرابن این کار - نویسندگی - را به صورت حرفه ای انجام داده ،دخترها می توانند نزد والدین خود بروند و بگویند که لازم نیست به من مقرری بدهید . من می توانم از راه نوشتن پول در بیاورم !!
در این فصل آغاز حرکتهای فمنیستی به نوعی بررسی شده و زنان نویسنده ی مؤثر بر این حرکت ها معرفی شده اند .
فصل پنجم به زنان نویسنده ای می پردازد که پ را فراتر از رمان نویسی برداشته اند و جایگاه یک محقق ، ادیب ، پژوهشگر و یا سخنران را برای خود رقم زده اند . وولف در این بخش توان و توانمندی زنان را در سایر حوزه ها برجسته کرده است و با ارائه مثالهای زیاد یاد آور این نکته شده که در شرایط یکسان ، زنان هم به اندازه مردان قدرت رشد و تکامل ادبی و ... را دارند .
نهایتا وولف در کتاب " اتاقی از آن خود در بخش شش به این نتیجه می رسد برای نویسده فکرکردن درباره ی جنسیت خود مخرب است . زن بودن یا مرد بودن به صورت خالص و مطلق مخرب است باید زنانه- مردانه یا مردانه - زنانه بود . کوچکترین تاکید برمظلوم نمایی وجودی برای زن فریب است و زن را به بیراهه نگاه صرف به خود وا میدارد.وولف معتقد است که ذهن نویسنده باید فارغ از جنسیت باشد باید بتواند مساییل را به دور از تعصب های جنس خواهانه بررسی و تآلیف نماید.
وولف با تاکید بر دیدگاه کولر یج – ذهن بزرگ دو جنسی است – رویکرد دیگری نیست به زن و مرد به طور مجرد پیدا می کند . در جایی می گوید : " مسلما منظور کولر یج از این حرف این نبوده که چنین ذهنی همدلی خاصی با زنان دارد و مدافع حقوق آنان است. یا خود را وقف تفسیر آنها از جهان می کند . شاید ذهن جنسی کمتر از ذهن تک جنسی به چنین غرایزاتی ارزش قائل باشد . شاید منظور او این بوده که ذهن دو جنسی صدا را تشدید می کند و تآثیر گذار است و احساسات را بدون مانع منتقل می کند . "
وولف با مقایسه ی آثار مردانه ، نگاه آنها به جنس مرد را ناشی از تقابل نویسندگان مرد به زنان عصر خود می داند و میگوید که نویسندگان مرد از سر رقابتی که با زن نویسنده و حضور او در عرصه ادبی دارندجایگاه مردانه را قویتر به عرصه ظهور میگذارند و به آن می پردازند.وی در مقایسه ای، آثار قرن شانزدهم را فارغ از این نگاه تک جنسی می داند و معتقد است که اگر نویسندگان زنی نیز در دوره –قرن شانزدهم- می زیستند شاید ادبیات آن دوره و نگاه نویسندگان مرد به زنان در متون ادبی به گونه ای دیگر می شد و همین نگاه معترض و تبعیضانه و یک سویه شکل میگرفت!
نگاه ویرجنیا در این بخش از یک فمنیست فراتر می رود و به حوزه ی یک " اندرو ژنیست " وارد می شود . به صورتی که در جایی از کتاب می گوید که " وقتی که ذهن ،کاملا مردانه باشد یا منحصرا زنانه ،نمی تواند خلاق باشد .وی می گوید که وضعیت ایده آل زمانی برقرار می شود که این دو در هماهنگی با یکدیگر زندگی کنند و از نظر روحی شریک باشند .
وولف در کتاب خود به واقعی دیدن می پردازد و اینکه چطور می توان به عنوان یک نویسنده واقعیت ها را به گونه ای دید که سرگرم کننده هم باشد . وی می گوید اگر می خواهید افراد را سرگرم کنید ، سفرنامه و کتاب های پر ماجرا بنویسید و تحقیق و پژوهش ، تاریخ زندگینامه ، نقد و فلسفه و علم را به کار گیرید . به این ترتیب حتما به هنر داستان نویسی خدمت کرده اید . زیرا کتابها به طریقی بر یکدیگر تاثیر می گذارند . برای داستانویس به مراتب بهتر است که دوش به دوش شعر و فلسفه حرکت کند .
او واقعیت را چیزی درهم و برهم و غیر قابل اعتماد می داند که گاه در جاده ای خاکی پیدا می شود .
وولف معتقد است که هر چیز واقعی دور و بر ما می تواند آگاهی در خور توجهی به آدمها بدهد . او والاترین نوع اندیشهرا در فارغ اندیشی از جنسیت و تعصب می داند و معتقد است که کل ذهن باید آزادو باز باشد. و ی بر این تآکید دارد که باید در ذهن نوعی تعامل بین زن و مرد صورت بگیرد ، و پیوند اضداد انجام شود تا خلاقیت به ثمر رسد . ویرجینیا معتقد است هدف یک هنرمند تنها انجام وظیفه به عنوان یک مرد یا زن نیست بلکه فراتر از آن ، عمل به عنوان یک انسان است ، انسان کامل !
*1،2،3،4، بخشهایی از کتاب "اتاقی از آن خود"/وولف ویرجینیا/