1
بوشهر از نگاهِ تو شيراز مي شود!
هر شاعري براي تو سرباز مي شود
هر روز پادگانِ من از چشمهاي تو
در صبحگاهِ مشترک آغاز مي شود
ميدان هميشه از تو خبردار بوده است
وقتي سرود ملي، آواز مي شود
در حالِ پايکوبي و درجا قدم زدن
طبلِ تو زيرِ پاي چپم ساز مي شود
رنگينک* است جيره ي سربازهاي تو
خارَک از عشقِ توست که دُمباز مي شود!
اي دختري که مزه ي لبهات بستني ست
پس کي براي بوسه لبت باز مي شود؟
◘
بعد از تو باز قافيه بي مهر مي شود
شيراز بي تو باز چو بوشهر مي شود!
*رنگينک : نوعي شيريني محلي استان بوشهر که با خرما يا رطب ساخته مي شود.
2
بوسيدنِ لبت شده مشكل تر از محال!
شيرين ترست بوسه ات از آبْ پرتقال!
هرگز نيازِ من به لبت كم نمي شود
امسال بيشتر شده نسبت به پارسال
مُفتيِّ مصر، ديده لبت را و مانده است
فتوا دهد كه بوسه حرامست يا حلال!
]شك نيست داستانِ تو را نسلهاي بعد
تعريف مي كنند به هم، سالهاي سال[
با اين وجود، كارِ شما خنده دار نيست؟:
اينكه به من هنوز تو چشمك نمي زني
يك ماه مي شود كه سلامي نمي كني
يك هفته مي شود كه پيامك نمي زني
حتي نمي زني تو به ما هيچ ميسكال!
من با پرايد، تا تهِ هر جاده رانده ام
هر جاده را كه بوي تو مي داده رانده ام
هم جاده ي چُغادك و هم جاده ي شمال!
«اما نبود هيچ اثري از تو هيچوقت»*
اما نبود هيچ جوابي بر اين سؤال :
من مانده ام چگونه تحمل نموده اند؟
لبهاي من، نبودِ تو را... 25 سال؟!!
* اما نبوده هيچ اثري از تو هيچوقت / حتي نبوده هم خبري از تو هيچوقت (صالح دروند)