پروازم را عقب انداختم
تا با کفتر چاهی ات برخورد نکند
زبان باردارم این روزها
ویار صلح کرده
هنوز هم رویای من پای بریده ات
د رکفشهایم است
تا در سرزمین آرزوهایت فرود آوری ام!
باید خندید
و قاه قاه یک لبخند را
در جذابیت یک سکوت کشف کرد
ثانیه ها دقیق تر
سقوط آزاد مردمی مقهور را هزار بار شمردند
گوش کن این سکوت را
جنگ ؛ نطفه هایش را بر برانکاردی شیمیایی کرد
و تو هنوزهم کاریکاتور صلحمان را
چاهی آویزان به پایم می کشی
که یوسف ، کبوترهایش را
در ویار زلیخا سر بریده بود!