Do
درست همینجا بود
بین همین بیابان
پیانویی که تا کمر
توی شن های ناشناس تپیده بود
و کلاویه های کلافه
روی پیشانی نوازنده
چرت می زدند
Re
چند باری که بوق بخوری
دریا پشت خط موووووج می زند
بگو اینجا شورَ اش در آمده
بگو ماسه ها تا توی گلویمان...
- مشترک مورد نظر
در دست نمی رسد گیر کرده
لطفن بعدن نفس بکشید
Mi
می ترسم از تو نیستی
می ترسم از هنوز
خام لقمه هایی شدم
که حرف اول چشمت
توی دهان این والس نمی چرخد.
از سا…کت
می ترسم
Fa
...
)فاصله مان را نمی گذارندها تعیین می کند
فقط وقت ِ یواشکی
دست در آغوش ِ بیقرار
کنار گوشم خنده می ریزی وُ
تمام جهان
گیج همین بو می چرخد(
Sol
از ساحل آفتاب گیر تو
تا رام ِتلاطمی که من ام
برمی گردیم
با افسارهای افسرده
با دهن های کف کرده
دریا
خواب عمیقی بود.
La
حالا دولا دولا
کدام احتمال را شیهه می کشی؟
نترس!
شترها سوارکار های خوبی نیستند
به زودی هم حرف قشنگی ست
تو فقط پسمانده ات را
بلند بلند نشخوار نکن
Si
فعلن فقط می ترسی
از قراردادهای سیـ...یا سی
چهل یا چهل
پنجاه پنجاه
سهم ما همیشه وسط خیابان است
نه! این معادله به هیچ دوشرطی نیست
Do
Do با Re برمی گردیم!
به خمیازه های خوشبخت
به خانه ای که گلوله می شود روی راحتی
تحت دیوارهایی که شهر را نمی شنوند
پای فرورفته ی این سکوت
دست به دست تلفن می دهیم گوش
به صدای بوق آزااااااد
و ماسه ها
که تا توی گلویمان...