باباچاهی: جهان نيز پست مدرن آفريده شده است . . . . . . . . . . . . . سايت نشر چشمه راه افتاد . . . . . . . . . . . . . کتاب تازه سید علی صالحی . . . . . . . . . . . . . حضور "زنان فراموش شده" در کتابفروشیها . . . . . . . . . . . . . نامزدهاي جايزه‌ي شعر خبرنگاران اين هفته معرفي مي‌شوند . . . . . . . . . . . . . "عکاس دوره‌گرد" در ارشاد . . . . . . . . . . . . . خالق "ناتور دشت" درگذشت . . . . . . . . . . . . . "کسی ما را به شام دعوت نمی‌کند" منتشر شد . . . . . . . . . . . . . «زرباران» دونالد بارتلمي با ترجمه‌ي احسان لامع انتشار يافت . . . . . . . . . . . . . آثار عاميانه‌ي صادق هدايت در اروپا انتشار يافت
شعرداستاننقد و نظرانديشهكتاب
 

 
مجله ادبیات و اندیشه دانوش

سردبیر:
احمد فکراندیش

دبیر سرویس شعر:
جلال خسروی

دبیر سرویس نقد ادبی:
سعید سبزیان

دبیر سروبس اندیشه:
حمید موذنی

دبیر سرویس ترجمه:
حامد رحمتی

دبیر سرویس داستان:
انوش دلاوري



    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    

فکر می کنید تحولات اخیر سیاسی و اجتماعی تاثیری بر روند ادبیات پیشرو ایران داشته باشد؟






مشاهده نتايج

طراحی سایت و پورتال

کتابفروشی دانوش میزبا شماست

   روشنفکری ایرانی ؛ زبان ، قدرت / مجید اجرایی  
  روشنفکری ایرانی ؛ زبان ، قدرت / مجید اجرایی اشاره:
تابستان 85 همایش بزرگ – درحسینیه ی ارشاد – برگزار شد که من یکی از مخاطبان و ناظران آن بودم.همایشی که به جرات می توان گفت یکی از معدود محافل فکری در ایران بود که به لحاظ تنوع نحله های فکری قابل توجه بود.
حتماً به یاد دارید سخن رانی های – البته مکتوب – دکتر سید حسین نصرو دکتر عبدالکریم سروش را و این که چگونه مناظره ی فکری و اندیشگی آنان به عقده گشایی های "من قال" مآبانه آلوده گشت . که البته آغازنده ی آن منازعه هم شخص سروش بود.
بلافاصله روزنامه ی شرق در موضع گیری واکنش خود را به این حرکت اعلام داشت . محمد قوچانی هم در باب چرایی این نوع حرکت های روشن فکری با نگاشتن سر مقاله یی باب اقتراحی را گشود. اقتراحی که موضع گیری های متفاوتی را باز می تابانید. یکی ازپاسخ دهنده گان و اجابت کننده گان آن اقتراح (یا به تعبیر محمود دولت آباد نگر خواهی) من (مجید اجرایی) بودم.
پاسخی که هیچ گاه چاپ نشد و البته مایه ی اختلافی بود.
- در کنار نوشته های دیگر – میان اعضای محترم آن جریده ...
اکنون پس از یک سال بحث «انقلاب فرهنگی» تازه شده و دکتر سروش عزیز نیز ناخواسته وارد معرکه ی میدان شده و دوباره حکم به محکومیت بسیار کسان – به جز خود – داده است.
تا جایی که اعضای متنوعی از دفتر تحکیم وحدت – در نامه یی که بوی آزردگی و طعم افسردگی می دهد – پدر معنوی مدرن خود را خطاب کرده اند و شکایت به دامن او برده اند.
رویکرد دکتر سروش البته بسیار مسبوق به سابقه بوده است.
اما این نگارنده – نه از باب این که چرا چنین است؟
و نه ازمنظرمخالفت یا موافقت یا هر موضع گیری که فرو کاستن بحث تئوریک به دامن چاله های اخلاقی باشد و تقلیل دادن آن به اخلاق – نوشته ی سال پیش خود را ارائه می دهم . با این تصور که «باز هم همان حکایت همیشگی است».
و شاید از دریچه یی تازه نگریسته باشد.

مناقشه ی سروش و نصر در همایش دین و مدرنیته (تابستان 85) را از 2 زاویه می توان واکاوید : یکی شکلی و دیگر مفهومی.
الف) از زاویه ی شکلی
درست است که گوهر فلسفه با چیستی ، چرایی ، چگونگی و به طور کلی پرسش ها نسبتی تام و تمام دارد و ازاین حیث نسبیت جای قطعیت راگرفته و حقیقت های سیال ، فرار و متکثر چهره می نمایانند اما همین حقیقت های چند پاره گاه خود می تواند به حقیقتی غالب بدل شده و «حقیقت اگراندیسمان» شده را به ما باز نماید ، یا بهتر است بگوئیم تحمیل نماید.
اما آن چه که سبب ساز این نتیجه ی نادلخواه می شود نه گزاره های فلسفی است، نه سفسطه های دوری و استفاده از مواد و مصالح فاسد که همه ی این ها جای پاسخ گفتن دارند . به نظر میرسد «تبارمندی» فلسفه مانند هر علم دیگر به پیرو فلسفه ورزان آن ، سهم اصلی را در کشاندن فلسفه به مسیرهای دیگر داراست.
باز کاوی سخنان دکتر سروش و دکترنصر – به ویژه سروش – نشان میدهد آلایندگی زبان حتا به آرایه ها و تمثیل های پیشامدرن راهی برای برون رفت از «دگماتیسم نقابدار» - همان که سروش هر ایدوئولوژی یی را به آن نسبت می دهد – نیست.
زبان متفکران ایرانی نه محیط که محاط بر موقعیت است .
موقعیت ذهنی ، زبانی ، رفتاری ،ااجتماعی و تاریخی متفکرانی چون نصرو سروش سبب شده تا گر چه هر دو در جغرافیایی دوراز سنت های ثابت شرقی – ایرانی زیست کنند اما به سنتی تن بسپارند که همان «قدرتpower» است.
اتوریته ی زبان نزد متفکران ایرانی ، به ویژه روشن فکران ، و به ویژه تر روشن فکرانی که با پسوندهایی چون دینی ، سنت گرا ، و متجدد شناخته می شوند دچار آسان گیری شده است.

مخاطبان این نوع متفکران و سخنان کم نیستند ؛ مخاطبانی که در چند پاره گی هویت تاریخی – اجتماعی خوش دوست تر می دارند در هوای رسیدن به یک ابژه ی مسرت بخش ورهایی]بخش[ ناشی از خلا، سخنانی بشنوند که خیال آن ها را راحت کند تا چالشی در میان نباشد . مخاطبان متفکران ایرانی – برخلاف باور سر دبیر محترم شرق مخاطبان تیز بین و سره یابی نیستند که اگر چنین بود طرف خود را به محاجه می کشانیدند و تا نیافتن پاسخ های روشن دست از طلب بر نمی داشتند.
مخاطبان ایرانی اگر هم از رویکردهای تند و گزند ناک کسی بر می آشوبند به این سبب است که همه چیز را به آستانه ی «اخلاق» تقلیل می دهند .
اما واقعیت قدری راز آلوده تر از آن است که سر دبیر شرق بر آن پای فشرده و آن نه «جدل» ی است که ره به حقیقت می پوید و با زبان نسبی سخن می گوید و «است » ها را جایگزین «باید » ها می کند . که جدالی است ناشی از شکافی فعال ؛ شکاف تاریخی و هویتی . شکافی که گوینده و شنونده خوش تر می دارند همدیگر را اقناع و ارضا کنند . ارضایی روانی و اگر چه به شیزو فرنسیم معرفتی نیز آلوده باشد. سروش می داند که شیفتگان فراوانی دارد. و می داند که این شیفتگان سخت در انتظار منکوب کردن حریف اند،از جانب او ، و می داند که زبانش در بیان آوری کم بدیلی دارد ؛ او می کوشد که با آرایه افزایی و صنعت پردازی ، به رویکرد «فلوبر » ی زبان – به تعبیر رولان بارت – جامه ی عمل بپوشاند.
ما اما فاش می دانیم که دست کم از این منظر ، زبان بیش از آن که صورتی برهنه ، فلسفی و دیریاب به خود گیرد ماهیتی شاعرانه ور مانتیکی می پذیرد.
رمانتیسمی که در ادبیات روشن فکرانی چون علی شریعتی همواره او را به محکمه ی هم نور دانی چون خود دکتر سروش برده است ؛ رمانتیسمی که گرچه دوران مدرن از آن گذشته ، در ایران هم چنان محصور در سیکل سنت و تجدد و آزادی و استبداد ، دل بردگان بسیاری دارد. این رمانتیسم گرچه لطیف و دلبرانه است بی گمان در درون خود مطلقیتی تمام دارد ، و گاه که به پایان جمله می رسد گویی حقیقت در همان جمله خاتمه یافته است و گزاره های آن بدون نیاز به ویرگول (،) زود به نقطه (.) ختم می شوند.
این زبان 3 موقعیت ویژه دارد : موقعیت گوینده ی آن که می تواند هم سروش باشد و هم نصر و اقبال و اعتنای خاصی که بدان ها ست.
دوم موقعیت سخن گفتن از جانب هویتی که هویت غالب جامعه است : دین یا سنت .
سوم موقعیت سیاسی ، اجتماعی که موقعیت سهل و ممتنعی است و می توان هم از چشم نصر به ناکمیابی نسخه های رونویسی شده ی متفکران متجدد نگریست و هم با زبان سروش گزاره ها و اقتدار گزاره یی افرادی چون نصر را در واپس ماندن از قافله ی پیشرفت و مدرنیت محکوم نمود.
مجموعه ی این موقعیت ها زبانی را می سازد که پروارنده ی قدرت است و این قدرت هر چند ممکن است خود بر پایین ترین اریکه های فوقانی آن نشسته باشد زاینده ی موقعیت های هژمونیکی است که به بار آوری ذهنیت قدرمند و رفتارهای متاثر از آن قدرت می پردازند و بس.
ب) از دریچه ی مفهومی
هم سروش و هم نصر، هر چند با فاصله ها و تفاوت های بسیار ، آبشخور منابع معرفتی دینی و سنتی بوده اند، و هر دو در مناقشه و مجادله با دو گروه هم آوا بوده اند یکی روشن فکران ایدئولوژی اندیشی چون شریعتی و دیگر روشن فکران عرفی وسکولار. (هر چند نصر خود روشنفکری است که می توان را سنت گرای سکولار نامید. )
«آرمان زهد » (تعبیری است از نیچه ) نزد این دو قافله سالار دو نحله ی فکری چنان بوده که گاه سر گذشت دین داری و لادینی در پذیرفتن و نپذیرفتن یکی از آن دیگری تصور می شده است.
بیان سروش و نصر هر قدر هم وجهه و صبغه یی خاص ، علمی و آکادمیک داشته باشد تنیده شده به باورهای رایجی است که در بدنه ی اجتماعی ایران تثبیت شده است.
چنین بیانی با ایستادن بر شانه هایی سنگین و مرتفع (چون دین و سنت ) نشان دهنده ی آن است که این دو خود بخشی از همان قدرت شکل یافته را می سازند که «خیره سری آرمان زهد» را در خود می پروده است.

نظر [ 1 ] ٭ اندیشه ٭ جمعه 15 تير 1386  -  20:18
نظرات شما محمد باقر حاجياني: از روي كنجكاوي خواندم
به دو دليل
1- عنوان
2- نويسنده

راضي هستم

و اينكه شايد روانشناسي افراد نيز كمك كند
فكر كردن به اين مورد شايد سهمناك باشد
ولي هست
ارسال نظر
نام
ایمیل
وب سایت
نظر شما
 
 
 


  خبر شعر داستان نقد و نظر انديشه كتاب نشريات جستجو آشنايي با ما ارتباط با ما آرشيو
 





لاله می شوم ز تب




تفریق جمعی




سیب نقره‌ای




نگاهی به کتاب پیوندهای ناپیدا

.: بايگاني :.  
 







 
 
   

تمام حقوق اين سايت براي دانوش محفوظ است
راه اندازي شده توسط شرکت يک‌ضرب