زرد در سبز...
سیاه در سفید...
.
.
پاییز با خنجری در گرده ی بهار...
شب ایستاده بر جنازه ی روز...
قرمز در آبی را
روزی خواهم نوشت
که کتابهای تاریخ را
به دریا می¬ریزی
2 - سفیر صلح
تاکسی های زرد نیویورک
اتوبوس های قرمز لندن
فیل های چند ریشتر دهلی
اسب های جورکش اصفهان
تراموای درهم سانفرانسیسکو
متروی کلافهی توکیو
دوچرخههای زنگ خوردهی پکن
قایقهای آب رفته ی ونیز
.
.
هیچ کدام را ندیدهای
اما دنیا را
دهان به دهان میچرخی...
شانه به شانه...
مین
تو را
تکه تکه
به جهانگردی فرستاده
3 - همدیگر
من
کاناپه ای پوسیده
در باران...
تو
سربازی دور افتاده
با گلوله ای در پهلو...
.
.
چقدر دیر
همدیگر را پیدا کردیم...
4 - تهرانپارس
سکوتت
به خوابی عمیق می ماند
-حوالی شومینه-
در شبی که اولین برف زمستان می بارد
می بارد
می بارد
می بارد
و با خودش تمام صداها را پایین می آورد
شبیه صبحی غافلگیر
که از خیابانی سفید پرده بر خواهی داشت…
پنجره را از میان برمی داری
و خیره می شوی:
(گاه آواز گنجشکی
گاه افتادن کپه ای برف از شانه ی یک درخت...)
سکوتت را دوست دارم
اما گاهی هم می زند به سرم
نامه ی ابر را
نخوانده
مچاله کنم
و بیندازم در یقه ی پیراهنت
.
.
.
برای فریاد هایت
برای خنده هایت
شعر دیگری خواهم نوشت...