تو مي داني كه اين ماه
به آسمان مزخرف اين شهر نمي آيد
كه اين درخت
كه هزار دستي به ديوارمان چسبيده
به رنگ دودي اين شهر نمي آيد
كه فال فروش كوچك پل هوايي شهيد دستگردي
به آرزوهاي كوچك اين شهر نمي آيد
شبيه تاريكخانه اي شده ام
با نور قرمز خوني توي سرش
فواره مي زند و تو مي داني
اين خون رفته باز نمي آيد
دستكش هاي ساكت سياه
به دستمان مي آيد
دروغ هاي دم دستي
به دستمان مي آيد
شليك دسته جمعي
به دستمان مي آيد
سرزمين از دست رفته
به دستمان مي آيد
دسته هاي چاقو
به دستمان مي آيد
از نشخوارت لذت مي برند و فردا
تقسيمت مي كنند
تو مي داني كه آب
چه طعم تلخي دارد .