کارمند
با شتاب به خانه بازمی گردد
در ِ اتاقش
با صدای رادیویی ترانزیستوری
با پرت پرت ِ پارازیتش
هنگام ِ پخش اخبار فقر و جنایت
باز و بسته می شود
کارمند
طوری نفس نفس می زند که حروف اسمش از هم جدا می شوند
همه ی اسباب و اثاثیه ی اتاق را پشت در
کیپ می کند
پاییز را
که دوچرخه ای کهنه بود
و دختری با ساق های کشیده ی لخت
رکاب زنان
و بند کفش راستش رو ساقش سپید و ضربدری
پشت در کیپ می کند
ساک پولی که فرامرز قریبیان در سناریوی دوم گوزن ها
از زیر تخت درآورد و
وثوقی گفت :
آخرش که چی سید
تو اون جا نشستی و من اینجا
پشت در کیپ می کند
کارمند
با قطرات عرق
كه شبیه قایقی که صخره های ساحل مسیرش را منحرف کند
از لابلای ته ریش زبرش جاری است
قسمتی از حافظه اش را می برد
کیپ می کند پشت در
قسمت، مربوط به عکس تیتر روزنامه ی امروز بود
در عکس غزه بمباراني بود
جوانی با کمر شکسته ی پایش
به طرزی کاملا غیر طبیعی
از مفصل لگن به پشت خم شده بود
درد کاغذ روزنامه را مچاله می کرد
ناگهان چشم های جوان عرب
در مقیاس هزار بار بزرگتر می شود
اتاق و کارمند و اثاثیه ی پشت در له می شوند
مامورهای پشت در باز می گردند
سوار پژوی مشکی رنگ می شوند
بند زیرپیراهن رکابی کارمند
میان مامورهای صندلی عقب
به شدت خونی است
بند زیر پیراهن رکابی کارمند
به شدت خونی است