باباچاهی: جهان نيز پست مدرن آفريده شده است . . . . . . . . . . . . . سايت نشر چشمه راه افتاد . . . . . . . . . . . . . کتاب تازه سید علی صالحی . . . . . . . . . . . . . حضور "زنان فراموش شده" در کتابفروشیها . . . . . . . . . . . . . نامزدهاي جايزه‌ي شعر خبرنگاران اين هفته معرفي مي‌شوند . . . . . . . . . . . . . "عکاس دوره‌گرد" در ارشاد . . . . . . . . . . . . . خالق "ناتور دشت" درگذشت . . . . . . . . . . . . . "کسی ما را به شام دعوت نمی‌کند" منتشر شد . . . . . . . . . . . . . «زرباران» دونالد بارتلمي با ترجمه‌ي احسان لامع انتشار يافت . . . . . . . . . . . . . آثار عاميانه‌ي صادق هدايت در اروپا انتشار يافت
شعرداستاننقد و نظرانديشهكتاب
 

 
مجله ادبیات و اندیشه دانوش

سردبیر:
احمد فکراندیش

دبیر سرویس شعر:
جلال خسروی

دبیر سرویس نقد ادبی:
سعید سبزیان

دبیر سروبس اندیشه:
حمید موذنی

دبیر سرویس ترجمه:
حامد رحمتی

دبیر سرویس داستان:
انوش دلاوري



    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    

فکر می کنید تحولات اخیر سیاسی و اجتماعی تاثیری بر روند ادبیات پیشرو ایران داشته باشد؟






مشاهده نتايج

طراحی سایت و پورتال

کتابفروشی دانوش میزبا شماست

   « ... » / علی قنبری  
  « ... »     /  علی قنبری يه اسم منو صدا ميزنه (چاي تعارفم نميكنه) ، كي ميگه مردم بين اميد و نا اميدي بايد يكي رو انتخاب كنن؟ ( نه خورشيد رو ميشه ديد ، نه مرگ رو ) ، من اونا رو هميشه مثل همين عبارت كنار هم مي نشونم .

فرض ميكنم حنجره م تمامي كيهان رو پرتاب ميكنه ؛ توي يه روز كوتاه (كه دلم نميخواد تركش كنم ) .

تصور ميكنم يه تابوت خالي رو كنار مدفون . تو رويام تقليد مرگ اونجاست ؛ اونجا
( كنار اون شكلك ها ) .

قدم هام ، تو طول و عرض هاي متعارف ميرن ، يه چتر مشكي ميخرم (براي ارتفاع ).

از خونه ميزنم بيرون ، حرف ميزنم ( خيلي ) ، و تصميم دارم تصميم بگيرم تو طول راه .

نيمه شب بيدار مي شم ( چشم چرخونم به تو ختم نميشه ) ، به سقف خيره مي مونم ،
و اونوقت مي خوام به تو بگم كه آسودگي آسونه ، كه يه اصول ساده اي داره بوسيدن ،
و قايم كردن بودا زير پيرهن .

صبح كه بيدار مي شم وحشت مي كنم از ارتفاع اوپن ( و از بي نظمي صبحونه رو ميز ) ، چقدر دلم مي خواد اون چيزي كه تو كوله پشتي بچه ميره مهد و مياد نثار من بشه .


نمي تونم به خونه ش برم ( نميتونه به خونه م بياد) ، چند « هزار و يكشبه » اونو نديدم ، اون تو يه شهر ديگه س ، يه مملكت ديگه ، يه قاره ي ديگه ( يه دنياي ديگه) ،
ما نميتونيم همديگه رو ببوسيم ؛ نه بخاطر اين چيزا ؛ بخاطر اينكه اون باغچه ي خودش رو داره ، من هم گلدون هاي خودم رو .

بارون داره بند مياد ، هوا عاليه ، من رفتم يه كم قدم بزنم ، سيگار تو يخچاله ،
ديازپام تو جعبه آبيه س ( تو كمد وسطي اتاق خواب ) .

دوباره پچ پچ ، چاره اي نيست ، بايد راي بديم به اعماق ، تو ميدوني ؛ ريشه ها پنهانن
( راستي ، تو هنوز به خيانت فكر ميكني ؟ )

مهم نيست نشستي رو مبل ، يا ايستادي كنار اهرام مصر ، يا دراز كشيدي رو ماسه هاي ساحلي اسكندريه ، مهم اينه كه بخندي ( اگه خواستي عكس بندازي ! )

مسئله اين نيس كه تو چمدونت رو بستي و رفتي به سمت يه ناشناس ( من از همون بچه گي شاهپركها رو فراري ميدادم ) ، مسئله اين نيست كه زخم بازوي من به عصب مي رسه يا نه
( من با زبونم تصاحب مي كنم و نه با دستهام ) ، مسئله ساده است ؛ اون نهال نازك نبش انديشه ي 5 ، حالا يه درخت تنومنده .

وقتي ازم دور شدي ( اونقدر دور كه ديگه صدامو نشنيدي ) ، ديگه چه فرق ميكنه كه تو روسپي خونه هاي طنجه* سرگردون باشم ، يا در حال عروج باشم تو حلقه ي همسرايان يه آواز روزاري** ( انگار هيشكي براي زندگي هيشكي ضروري نيس ) .

دلم ميخواد صدا تو بشنوم ( و اينكه پرتره اي كه رو ديوار اتاق گذاشتم كج شده ) ،
كي ميگه ما بايد هميشه دقت كنيم ؟

اون شعرها توي اون كشو جاشون امن تره (تيكه پاره هامو جمع نكن از تو خيابون ! ) ،
منظور بدي نداشتم .

* شهري در مراكش
** سرودهاي مريم مقدس

نظر [ 1 ] ٭ شعر ٭ سه شنبه 08 دي 1388  -  12:56
نظرات شما سپهر: بی نظیر خواندم . خالق زیبا !
ارسال نظر
نام
ایمیل
وب سایت
نظر شما
 
 
 


  خبر شعر داستان نقد و نظر انديشه كتاب نشريات جستجو آشنايي با ما ارتباط با ما آرشيو
 





لاله می شوم ز تب




تفریق جمعی




سیب نقره‌ای




نگاهی به کتاب پیوندهای ناپیدا

.: بايگاني :.  
 







 
 
   

تمام حقوق اين سايت براي دانوش محفوظ است
راه اندازي شده توسط شرکت يک‌ضرب