پا به پا کردنش را
به پای تردید او نگذار
اگر چه نو بال
اما پروانه ایست که می داند
روی کدام گل بنشیند
با سوزن ته گرد هم نمی توان
صلیب وار قابش کرد
و هر روز تماشایش
****
از چشمهایش پیداست
عزمش جزم است
و اراده اش آهن
یکی از همین شب های بی چفت و بست
شبیخون می زند
به قلبی که سالهاست لق می زند
در قفس سینه ات
****
در چشم به هم زدنی
دار و ندارت را مثل گرد باد
زیر و رو خواهد کرد
و آینه ای که از خود
بی خودت کرده است
از دیوار خود فریبت
فرو خواهد افتاد