بر گرده ی اسبانی سیاه می نشینند
که نعل هایشان نیز سیاه است.
لکه های مرکب و موم
بر طول شنل هاشان می درخشد.
اگر نمی گریند بدان سبب است
که به جای مغز سرب در کدوی جمجمه دارند
و روحی از چرم براق
از جاده های خاکی فرا می رسند،
گروهی خمیده پشتند و شبانه
که بر گذرگاه خویش
سکوت ظلمانی صمغ را می زایانند و
وحشت ریگ روان را.
.....................................................................
*
چندان که شب فرود می آمد
شب ، شبِ کامل ،
کولیان بر سندان های خویش
پیکان و خورشید می ساختند.
اسبی خون آلوده
بر درهای گنگ می کوفت
و خروسانِ شیشه یی بانگ سر می دادند.
...................................................
*
ای شهر کولی ها ،
اینک گارد سیویل !
روشنایی های سبزت را فروکش !
....................................................
*
شهر ، آزاد از هراس
درهایش را تکثیر می کرد.
چهل گارد سیویل
از پی تاراج بدان در آمدند.
ساعت ها از حرکت باز ایستاد
و از بادنماها
غریوی کشدار برآمد.
شمشیرها نسیمی را که
از سم ضربه ها سرنگون شده بود
از هم شکافتند.
کولیان پیر می گریزند
از راه های تاریک و روشن
با اسب های خواب آلوده و
قلک های سفالین شان.
.........................................
*
کولیان به دروازه های بیت اللحم
پناه می برند.
یوسف قدیس ، پوشیده از جراحت و زخم
دختری را به خاک می سپارد.
تفنگ های ثاقب ، سراسر شب
بی وقفه طنین انداز است.
قدیسه ی عذرا ، برای کودکان
آز آب دهانِ ستاره گان مدد می جوید.
با این همه ، گارد سیویل پیش می آید
در حال برافشاندن شعله هایی که در آن
تخیل ، جوان و عریان خاکستر می شود.
رزا – دخترک کامبوریوس –
می نالد بر درگاه خانه اش.
پیش رویش پستان های بریده شده ی او
بر یکی سینه قرار گرفته.
و دختران دیگر دوانند
با بافه های گیسوان شان از پس
در هوایی که در آن
گلسرخ های باروت می ترکد.
.....................................................
احمد شاملو / مجموعه آثار / دفتر دوم : همچون کوچه ئی بی انتها – گزینه ای از شعر شاعران بزرگ جهان - / موسسه انتشارات نگاه / 1381 / صفحه های 203 تا 206