گزارشی از مجموعه شعرهای باباچاهی در بهار 92 . . . . . . . . . . . . . رمان تازه مهدی یزدانی خرم در راه است . . . . . . . . . . . . . دومين مجموعه‌ي شعر مهرداد نصرتي انتشار يافت . . . . . . . . . . . . . مرتضي كلانتريان از پايان ترجمه‌ي آثار فلسفي ديدرو خبر داد . . . . . . . . . . . . . سروش حبيبي اثر ديگري از هرمان هسه منتشر مي‌كند . . . . . . . . . . . . . چاپ تازه‌ي كتاب‌هاي ابراهيم يونسي در راه است . . . . . . . . . . . . . مراسم تشييع غلامرضا بروسان در مشهد برگزار شد . . . . . . . . . . . . . بيانيه‌ي «جايزه شعر نيما» براي كوچ غلامرضا بروسان . . . . . . . . . . . . . شمس لنگرودي: شعر غلامرضا بروسان يكي از پرجلوه‌ترين شعر‌هاي نسل جديد بود . . . . . . . . . . . . . اكبرياني: غلامرضا بروسان از سرآمدان شعر مشهد بود
شعرداستاننقد و نظرانديشهكتاب
 

 


    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    

   گفتگو با کتایون ریز خراتی با اثاری از او  
  گفتگو با کتایون ریز خراتی با اثاری از او کتایون ریزخراتی از جمله شاعرانی است که به اعتقاد برخی آینده روشنی برای شعرش تصور می شود .
کتایون در اصفهان متولد شده است به گفته خودش در تاریخ « 20 تیر رحمی که هنوز درد دارد » . پس از پایان دوره متوسطه برای ادامه تحصیل به تهران می آید و در رشته علوم آزمایشگاهی دانشگاه تهران به تحصیل می پردازد و در تهران ماندگار می شود .
در سال 83 از طریق ماهنامه کارنامه با کارگاه شعر کارنامه آشنا می شود و نخستین بار شعرش در همین ماهنامه به چاپ می رسد. از طریق زنده یاد منوچهر آتشی به عضویت دفتر شعر جوان و جلسات شعر خوانی حلقه ی مهر در می آید که این عضویت تا سال گذشته ادامه داشت. در حال حاضر کتایون از اعضای تحریریه سایت وازنا و همچنان از اعضای کارگاه کارنامه است .
اشعار کتایون تا کنون در نشریات کارنامه ، رودکی ، باکو، شرق و سایت وازنا منتشر شده است .
( برای آشنایی با اشعار کتایون 10 شعر از وی در همین صفحه قرار داده شده است که منبع اکثر آنها سایت وازنا است ) همچنین نقدهای زیر نیز تا کنون از وی منتشر شده اند :
رویاهای مه آلود : نگاهی به مجموعه شعر سطرهای پنهانی از حافظ موسوی ( سایت وازنا )
یادداشتی بر کتاب شعر "هی ... تو که رفته ای" نخستین مجموعه شعر آسیه امینی (سایت وازنا )
نقدی بر مجموعه شعر " کنار جاده بنفش کودکی ام را دیدم " سروده شهاب مقربین (سایت وازنا )
کابوس بیداری : نقد کتاب شعر " به تمام زبان های دنیا خواب می بینم " اولین مجموعه شعر شبنم آذر ( روزنامه شرق − شماره 684 − مورخ 7 بهمن 1384 و همچنین سایت وازنا )
کتایون در پاسخ به این سؤال که از چه زمانی شعر را به طور حرفه ای شروع کرده است می گوید : « پشت این سوال ساده سالهای کودکی من هنوز با کاغذ و مداد روی پلکان سنگی حیاط به هستی نگاه می کنه ... »

متن زیر حاصل مصاحبه با کتایون ریز خراتی است . این مصاحبه متأسفانه به علت عدم حضور چند هفته ای من در تهران به صورت مکتوب انجام شد . حالا که این مصاحبه را در اختیار سایت دانوش قرار می دهم پرسش های بسیاری دارم که در حال حاضر مجالی برای مطرح کردن آنها با خانم ریزخراتی نیست.
در پرسش ها سعی کرده ام در حد توان به ویژگی های شعر کتایون پرداخته شود نه به آنچه در خارج از شعر او اتفاق می افتد. برخی پرسش ها سؤالاتی است که برای خواننده شعر او پیش می آید نه صرفاً برای من ( مراجعه کنید به نظراتی که تا کنون بر شعرهای کتایون ریزخراتی در سایت وازنا نوشته شده )
از کتایون ریزخراتی عزیز به خاطر همکاری مهربانانه اش ممنونم.




1) بر خلاف برخی شاعران زن که سعی دارند با استفاده از واژه هایی که بار زنانه دارد شعر زنانه بسرایند اشعار شما به طور ذاتی زنانه اند می خواهم بدانم آیا شما اساساً به چنین تقسیم بندی در ادبیات اعتقاد دارید
برای من روشن نیست که منظور شما از «به طور ذاتی زنانه» چیست. به چنین مرزبندی هایی در ادبیات باور ندارم.
2) در برخی اشعار شما یک زن وجود دارد که در طول شعر مرتب جایش را با شاعر عوض می کند به طوری که به نظر می رسد یک رابطه این همانی بین زن و شاعر وجود دارد آیا این در شعر شما تبدیل به یک تکنیک شده یا صرفاً محصول لحظه سرایش است
وقتی شعر نوشته شد، مولف می میرد. و سخن گفتن از شاعر وقتی خواننده شعر را می خواند به گمان من امری عبث است. بهتر است من پرسش شما را تصحیح کنم و بنویسم راوی به جای آنچه شما از شاعر مراد می کنید. یک راوی در شعر هست و یک زن. خوب حالا سعی می کنم که سوال شما را بفهمم. زن به راوی بدل می شود و راوی به زن. اینکه این تکنیک است یا نه را من نمی دانم. فکر می کنم جواب این سوال را خواننده بهتر می تواند بدهد تا من. شعر زاده ندانستگی من است.
3) یکی از ویژگی های اشعار شما استفاده زیاد از عناصر طبیعت است این ویژگی به غیر از محدود مواردی که کمی کسالت بار می شود کارکرد مثبتی داشته است چه چیز باعث می شود عناصر طبیعت تا این حد در شعر کتایون ریزخراتی حضور داشته باشند آیا این ویژگی به تصویر محور بودن شعر شما بر می گردد، ریشه درونی دارد یا به واسطه توجه به جغرافیایی خاص اتفاق می افتد
در من سودای رسیدن و نفوذ در لحظه ای زندگی می کند که چیز ها هنوز نامی ندارند .شهر پر است از نام. پر است از حد و مرزهای روشن ولی هنوز در طبیعت می توانم به لحظه ای دست یابم که بی نام است. همه اینها شاید زاده یک نوستالژی است ولی شاعر مدرن اگرچه دیگر قرار نیست مولف شعر پاستورال باشد ولی هنوز می تواند با گنجشکها و اسبها حرف بزند.
4) بعضی از اشعار شما حالتی روایی دارد روایی بودن شعر به خودی خود نکته مثبت یا منفی نیست اما در برخی اشعار شما پرداختن زیاد به جزئیات به شکل داستان گونه شعر را کش دار کرده و از جذابیت آن کاسته است آیا فکر نمی کنید گاهی در بازنویسی یک شعر می توان تصویری زیبا را به نفع ایجاز حذف کرد
صد درصد. شعر با قصه فرق می کند و روایت در شعر با روایت در قصه کاری متفاوت می کند. ولی این پرسشی نیست که من بتوانم بگویم بله شما درست می فرمایید و بعد بروم و بنشینم به حذف و بازنویسی. شکل گیری راویت محصول تجربه است. شاید زندگی شعر من در سالهای آینده جواب این سوال را بدهد.
5) اکثر خوانندگان شعر شما معتقدند آنچه شعر شما را جذاب می کند تخیل جاری در آن است به نظر من جدا از تخیل خوب و زبان ساده این نکته که تصاویر شعرشما برای خودتان درونی شده به ارتباط شعرتان با مخاطب کمک می کند فکر می کنم به همین دلیل است که شعرهایی که به مناسبت های خاصی سروده اید با وجود داشتن تصاویر زیبا در کل نسبت به دیگر آثارتان ناموفقند خودتان فکر می کنید چه فاکتوری در شعرتان باعث می شود که با مخاطب تان به راحتی ارتباط برقرار کنید
واقعا فکر می کنید بهتر نیست این سوال را از خوانندگان شعر بپرسید؟
وقتی شعرم را نوشتم من هم فقط یکی از خوانندگان شعرم هستم. خواننده ای که شاید با راوی درون شعر تعلقات مشترکی دارد. خیال را دوست دارد و خیال به او کمک می کند تا سبکی را در دنیای سنگینی که ستون فقرات انسان زیر بار کیف سنگین صبح له می شود را زندگی کند.
6) شعرهای شما با وجود داشتن یک سری فضاهای عینی به طور کلی در یک دنیای ذهنی و شخصی اتفاق می افتند برخی اعتقاد دارند که ماندن در دنیای ذهنی نهایتاً شاعر را از دسترس مخاطب دور می کند شما در این مورد چه نظری دارید و آیا اساساً فکر می کنید چنین قضاوتی در مورد شعر شما صدق می کند
من تناقضی در سوال قبلی و این سوال می بینم که مرا گیج می کند. آن چیزی که شما دنیای ذهنی می نامید را در سوال قبلی با عنوان خیال عامل ارتباط خواننده با شعرها دانستید. شعر و کیفیت خیال شعر زاده تجربه و زیست در عینیت هاست. رنگهای شعرم رنگهای زیسته اند.
هنوز راه درازی در پیش دارم تا بتوانم میان این زیست و تجربه شاعرانه هارمونی بهتری برقرار کنم. راه درازی در پیش است...
7) در لایه های زیرین بسیاری از شعرهای شخصی می توان کارکردی اجتماعی یافت در بعضی اشعار شما زن شعر را می توان به زنان دیگر تعمیم داد اما در اشعار شما شعری که به طور مشخص کارکرد اجتماعی داشته باشد را به سختی می توان یافت می خواستم بدانم آیا اصلاً به چنین کارکردی در شعر اعتقاد دارید
شعر از نظر من مقاله سیاسی یا متن روزنامه نیست. زاده فردیتی است که از طریق کنش خوانش به کنشی اجتماعی بدل می شود. اگر شعر مرا ده نفر بخوانند کافی است تا شعرم کارکردی اجتماعی پیدا کرده باشد. ولی اگر منظور شما سخن گفتن از دردهای اجتماعی است، خوب روشن است که اگر من دردی دارم در داشتن این درد تنها نیستم. من از زاویه فردیتم رنج می کشم ولی دردم دردی همگانی است چون بی شک یک و اقلا یک انسان دیگر بر این خاک هست که همین رنج را زندگی می کند.
8) اشعاری که من از شما خوانده ام همه مربوط به دهه هشتاد است اما این اشعار شعرهای به بلوغ رسیده کتایون ریزخراتی است احتمالاً سال های دهه هفتاد سال های تجربه شعر شما بوده می توانید در مورد تأثیر جریان های شعری دهه هفتاد بر شعرتان توضیح دهید
هر شعرخوبی که می خوانم چیزی به من اضافه می کند. علاقه ای ندارم که از جریانهای شعری حرف بزنم چون جریان شعری به من ربطی ندارد به تاریخ ادبیات ربط دارد. ترجیح می دهم از شاعر حرف بزنم.
9) در مورد نقدها یا خوانش هایی که نوشته اید می خواستم بدانم آیا قصد دارید این کار را به طور جدی دنبال کنید یا یا این ها را بنا به ضرورتی که احساس کرده اید نوشته اید
نقادی کنش ويژه شاعر نیست و تازه ما هنوز نقادی بلد نیستیم. یادداشت می نویسم و گمان می کنم هر وقت ضرورتی باشد یادداشتی خواهم نوشت.
10) نقدهایی که نوشته اید به نظر من بیشتر از آنکه نقادانه باشند شاعرانه اند اگر بخواهید به نوشتن ادامه بدهید آیا همین روند را پیش می گیرید آیا دلایل خاصی شما را به این شیوه نوشتن سوق می دهد
مگر یک شاعر باید چطور یادداشت بنویسد؟ مثل یک آکادمیسین؟ همونجوری می نویسم که هستم.
11) با توجه به حضورتان در خانه شاعران و کارگاه کارنامه شعر شاعران جوان را چطور ارزیابی می کنید
شعر ما هنوز جوان است. هنوز خیلی راه داریم. و همیشه راه رفتن خوب است. هوز کم نیستند کسانی که راه می روند.
12) به عنوان آخرین سؤال می خواستم بدانم چه کسانی از اهالی ادبیات بر شعر کتایون ریز خراتی بیشترین تأثیر را داشته اند
از شعر ایران : فروغ و شاملو و آتشی و نیما از میان شاعران غربی : لورکا، الیوت, پلات و حکمت.
از آقای حافظ موسوی عزیز که بعد از آتشی مهربان همواره راهنمای من بوده اند نیز کمال تشکر را دارم.







شعرهایی از کتایون ریزخراتی




1








پرده ی آشپزخانه را کنار می زنم
شیشه های عرق آلود
صورت آبچکان سیندرلا را
میان لکه های زردچوبه
و بخار پلو
به بشقاب های ماهواره نشان می دهند

حال وقتش رسیده
لنگه ی کفشم را
در قصر سپید تو جا بگذارم



9/11/1383









2

روی قسمتی از دریاچه
گرده های سبز و
نارنجی
زیر نور ماه
درخشان تر شده اند

ماه
از انحنای گردن قوها
می چکد

زن
روی گوش هایش
دو نیلوفر سپید
گذاشته است
برهنگی اش را
را مثل ساقه ای مرطوب
در آب فرو می کند
هیچ کس از حوالی این کشتزار نمی گذرد
و آب
آب برهنه
تا میان دهکده پیش می رود
زمین های برنج
و زنانی که
به دیواره ی تنور ها
خمیر می چسبانند
آنها گردن های سوخته ی زیبایی دارند
و برهنگی شان را
هر شب
روباهی
تا میانه ی جنگل دنبال کرده است

دو نیلوفر سپید
باز مانده اند
و آب
آب برهنه
از روی
گردن زن
عبور می کند

گرده ها
مثل فانوس های کوچکی
در آب
پخش شده اند



20/4/1386


3


اینجا تابلویی است
که من
رنگهایش را به هم ریخته ام

عروسی
که هرگز پیراهنش را در نیاورد
و مردی که کنار شومینه
به خواب رفته است

آفتاب از درزهای پنجره می تابد

آرایش صورت زن
با رنگهای اتاق
مخلوط شده است

آفتاب
صورتی است
سرخ است
سیاه است
و تا روی شنیون موی زن کشیده شده است

ایجا تابلو است
وگرنه زن از پله ها پایین می رفت
به سالن رقص می رسید
موها را روی شانه هایش می ریخت
لب هایش را وحشی می کرد

این تابلوی نقاشی است
مردی که در آن بیدار نمی شود
دست زن را بگیرد

زن نیست
از سالن گذشته است
و از پشت نرده های باغ
به آفتابی نگاه می کند
که با رنگ های اتاق
روی مرد می ریزد


20/10/1385






4



موج ها
زیر بال مرغان دریا
شکسته می شدند

آوازهایمان را به ماه پس دادیم
لرزید
و خط گوشه ی چشمش
نقره ای
بر آب افتاد

باد در آوازهایمان
پیچید
دور بازوان زنی
که پیراهن تور به تن داشت

ماه می چکید
زن کفش هایش را در آورد
پیراهنش را بالا گرفت
خط گوشه ی چشمش را نقره ای کشیده بود
نگاه کرد
و باد از دور بازوانش برخاست

کسی می رفت تا از کنار آرامگاه خود
به ماه نگاه کند

آوازهایمان را به آبها پس دادیم
به ارواحی که دهانشان
کف دریا
پر از واژه های پرنده و درخت بود

کسی رفته بود

زن
سپیدی پیراهنش را
به عکس های ما پس داد
و ماه
گوشه ی چشمش را
پاک کرد




بوشهر 2/9/1385

5



تو مرا متوقف می کنی
و سنجاب ها
از شاخه هایم بلوط می چینند

اینجا زمستان
ادامه ی فصلی است
که من در آن مرده ام

خواب عنکبوت ها همیشه چسبناک نیست
ادامه ندادی
و راه
با سنجاب ها میان گلویم تلی شد
بیا گریه کنیم
من از خواب عنکبوت ها جدا شده ام

پس این چیست ؟

این مایع لزج
که فواره ها را به هم می چسباند
باغ مثل قطره ای در من ...
در آغوشم بگیر
ببوس میوه هایم را

باد
میان تلی از برگ های بلوط
آواز می خواند


۱٤/۱۱/١٣۸٥
6



در صدفی بیدار می شوم
در صدفی می میرم
و سینه ریزم
صدف های کف دریا ست

گوشواره هایم زنده اند
و تنم
صدفی که به نگاه تو باز می شود

از کدام دریا
ماهی می گرفتی!
تورت همین نیست
که بر ماسه ها از یاد رفته است؟

فردا دریا
آوازهای زنی را خواهد شنید
مویه ی دخترانی که در ساحل می دوند
و تور های لباسشان را
ماهیگیر برده است

از کدام دریا گرفتی مرا
که هنوز
بر موج ها می میرم
در توری
که تو به یاد نمی آوری


8/9/85

7

زن
روی پیانو
رو به دریا
دراز کشیده است

آب
تا روی کلیدهای سپید
بالا آمده است
از کلیدهای سیاه
آواز ملوانها
به گوش می رسد

زن غلت می زند
و جنگل با سبزه های لزج
مشامش را پر می کند
ملوانها
با تنه ی درختان
از خواب های او گذشته بودند
او دختربچه بود
و آواز های محلی می خواند
پسرها
با تنه ی درختان ...

ماه روشن شد
آب
انگشت های زن را
از روی کلیدها برداشت
ابرها
پایین آمده بودند
سرمه ای
سفید
کبود

جز سینه هایش
که جزیره های نیمه برهنه بود
چیزی دیده نمی شد
مرغان دریایی
لحظه ای
برای فرود می یافتند

آسمان
پایین آمده بود
و آواز ملوانها
با کلیدهای سپید
نواخته می شد
غلت زد
و آب
جزیره های کوچک را
در خود غرق کرد



٢٦/٣/١٣٨٦




8

زنی که روی آب آمده
کمی شبیه من است

می خواست خودش را
زیر ماشین بیندازد
بعد تصمیم گرفت
از بلندترین برج سقوط کند

آب
انگشتهایش را تکان می دهد
ناخن های بسیار صورتی دارد
کمی شبیه من
از شنا کردن می ترسد

روی آب آمده
و ماهیان ریز
از کناره هایش عبور می کنند
شبیه من به خواب رفته
درخت ها
زیر پلک هایش به هم می خورند
کمی پاییز است
کمی تابستان
و موج ها
مثل پرنده های بی بازگشت
از کناره هایش کنده می شوند
کمی شبیه من مرده است

زیر پوستش
فصل شکوفه های سیب است
آسمان صورتی است
و گرده های گیاهان
روی لب هایش می جنبند

چقدر شبیه من
از شهر دور شده است
دهانش را به آب می زند

جز صدای پرنده ای
در دوردست دریاچه
چیزی شنیده نمی شود





١٨/١/١٣٨۶






9

ناخدا
بي‌كشتي در آبهاي من
بادبان مي‌گشايد
لنگري كه نكشيده‌ام
تكان تكانه‌هاي بدنه
بي‌كشتي
در آبهاي من
موج مي‌شكني ناخدا!
دستي مي‌كشم از دور
به نگاهي
كه ديده‌باني مي‌دهد
سكاني كه نگرفته‌ام
سينه‌ي كشتي شكافته مي‌شود
مدال‌ها در آسمان غرق مي‌شود
عرشه بي‌قايق نجات
تا دماغه‌اي
كه در آب فرو خواهد رفت

كتايون ريزخراتي 03/04/1385

نظر [ 8 ] ٭ شعر ٭ چهارشنبه 07 شهريور 1386  -  12:04
نظرات شما خيرالله فضلي: مصاحبه ي صادقانه اي بود

علی ثباتی: بی شک کتایون ریزخراتی مرحله ی شکل گیری شعرش را به درستی و سلامت پیش برده است و اکنون دیگر زمان آن است که آثار خود را منتشر کند.


تا جایی که از نزدیک با شعرهای ایشان آشنایی دارم می توانم تخمین بزنم که شعرهای موفقشان برای یک مجموعه ی کامل و مشخص کفاف می دهد.

امیدوارم شاهد انتشار مجموعه ی خانم ریزخراتی باشیم. به زودی ....

خيرالله فضلي: مصاحبه ي صادقانه اي بود.........زن
سپیدی پیراهنش را
به عکس های ما پس داد
و ماه
گوشه ی چشمش را
پاک کرد

محمد باقر: مصاحبه ي خوبي بود
جسارت پنهان و پيدا در سوال ها و صراحت آشكار در جواب ها خوب بود.

رامین: گفتگوی جالبی بود
من شعر های خانم ریز خراتی را در وازنا خوانده بودم .اما چینش اشعار در کنار هم تصویر دیگری از شعرهای شاعر برای من ترسیم کرد فضایی تقریبا تکراری با ضرب آهنگی یکنواخت و کاملا زنانه اما هیچکدام اینها بد نیست چون نشان میدهد شاعر زبان وفضای خود را پیدا کرده و نا خودآگاه به خود آگاهی رسیده.
آرزوی موفقیت دارم برای همه اهل ادبیات و فرهنگ پارسی

حامد رحمتی: درود کتایون عزیز
کتایون جزو شاعرانی ست که علاوه بر این که شعر او خاصیت نوستالژیکی دارد طنین زنانه او ان قدر زیباست که مرا همواره محصور می کند بله من هم معتقدم اگر کتایون خوب ببیند موفقیت او حتمی خواهد بود و به دوستی با او افتخار می کنم

حسن ملایی: با درود بر شما ! شعرهای کتایون ، همانند سمفونی است با تصاویر بدیع . شعرهای کتایون با چند بار خواندن ، آشکار می شود

مهدی: گفتگوی خوبی بود
مر30
ارسال نظر
نام
ایمیل
وب سایت
نظر شما
 
 
 


  خبر شعر داستان نقد و نظر انديشه كتاب نشريات جستجو آشنايي با ما ارتباط با ما آرشيو
 





چرا هنرمندان فقیرند




رقص نردبان منشر شد




سینیور




من یک روز داغ تابستان دنیا آمدم




«به تنهایی برمی گردم» منتشر شد

.: بايگاني :.  
 







 
 
   

تمام حقوق اين سايت براي دانوش محفوظ است
طراحی سایت ، میزبانی وب ، بهینه سازی وب و راه اندازی سایت توسط شرکت یکضرب